در جاده همدان به تویسرکان، این پسر بچه را دیدم که یک گلهی خیلی بزرگ را برای چریدن به کنار جاده آورده بود. وقتی فهمیدم تنهاست و کسی کمکش نمیکند نزدیک بود شاخ دربیاورم. ازش خواستم بایستد تا از او با محبوبترین گوسفند گلهاش عکس بگیرم. کلاهاش را درآورد و بر سر گوسفند گذاشت. به عکس که نگاه میکنم به یاد جستجوی داوینچی میافتم برای یافتن سیمای معصوم و جنایتکار. چشمهایش هزار حرف نگفته دارند.
July 11, 2006 08:51 PM ■ Comments (4)
نظرات :
از این صحنه ها تو راه لرستان یا کهکیلویه و بویراحمد زیاد دیده میشه.
حمزه | July 18, 2006 03:15 PM
اين متن لعنتي ... اين متنيت لعنتي ... پيپ قرمز
پيپ قرمز | July 16, 2006 10:10 AM
گوسفندم خوش تيپه
نفر آخر | July 13, 2006 04:56 PM
ابوذران
ابوذران | July 11, 2006 10:28 PM

