سفر کوتاه دو روزهای داشتم به شهر نور و فرصت شد و کنار دریا هم رفتم. هوا سرد بود و ساحل دریا خلوت و خواستنی. یاد سکانس آخر فیلم گاوخونی افتادم که قهرمان قصه به آب رودخانه زد و آرام آرام رفت که برسد به مرداب. واقعا ساحل دریا آدم را هوایی میکرد که دیوانگی کند و با صرف نظر از تبعاتش، تنی به آب بزند. این عکس را هم از همان ساحل گرفتهام.
February 20, 2006 09:33 AM ■ Comments (4)
نظرات :
سلام
لذت بردم از ديدن وبلاگ زيبا و مفيد شما
خوشحال خواهم شد اگر به وبلاگ من هم سر بزنيد
او در صورت تمايل به تبادل لينك خبرم كنيد
ممنون
انجمن فرهنگي هنري سايه(حسين) | February 25, 2006 12:56 AM
دروود تارنگار جالب توجهی دارید . من نیز شب های بیشماری را با شبهای روشن و برادران کارامازوف به صبح رسیدم....اما اسپندارمذ از والنتاین بسیار برتر و بهتر است... پیروز باشید
ريحانه | February 23, 2006 04:24 PM
سلام منصور جون همکلاسي قديمي در دبيرستان دانشگاه منو ياد بياورم با اون چرت و پزتا که مينوشتي من مذهبم روستايي يادت اومد به وبلاگم يه سر بزن خوشحال ميشم
مذهب روستايي | February 23, 2006 12:27 AM
سلام
من از وبلاگ شما خوشم اومده و اونو add کردم.هر روز منتظر مطالبی از شما ،همچنین عکسهاتون هستم.
البته از زمانی که وبلاگ های دیگران رو مطالعه می کنم دیدم که نصف مردممان نویسنده شده اند و دیگه از این همه سبک تکراری و عارفانه،فیلسوفانه،عالمانه و تکراری شون دلزده شده بودم تا به شما رسیدم.
با تشکر
سپيده | February 20, 2006 03:03 PM

