اینجا پارک جمشیدیه است و امروز ۱۹ دی ماه است. لذت سرشار بارش برف در وجودم ریشه میدواند و هزار هزار خاطره سربسته سرباز میکنند و صاحب تنهایشان را در برمیگیرند. برایش میرقصند، پا میکوبند، هی میکشند و آتش به پا میکنند تا مگر مرد دلخسته از رنجهای تاریخیاش بزند بیرون و مهربانترین آدم دنیا را، لبهای سرخش را، گونههای گلیاش را و چشمان هوسانگیزش را قدر بداند که «برو به هر چه تو داری بخور دریغ مخور / که بیدریغ میزند روزگار تیغ هلاک»
January 09, 2006 05:01 PM ■ Comments (7)
نظرات :
هم عکس و هم نوشته زیبایی بود
به ماهم سر بزن
اگه خواستی دوباره بیام لطفا بگو تا وبلاگت رو لینک کنم
علی اصغر | October 2, 2006 02:45 PM
بعضي عکس ها آدم را هوايي ميکند...
غريبه | January 11, 2006 03:43 PM
سلام حسين آقا...
خلاصه بگم:
پارک جمشيديه٬
کوهستان٬
برف٬
زمستاني دلچسب٬
بوي نم و تابش آفتاب.
زاهدان٬
کوير٬
خشکي٬
زمستاني سرد و سوزان٬
بوي تلخ خاک.
به گلوله هاي برفي به باران برسان سلام مارا
«نزديک شدن وبلاگتان را به چهار سالگي تبريک عرض مي کنم» يا حق
محمد | January 10, 2006 11:53 AM
هي هي پارک جمشيديه برا منم خاطره داره.....چه بي دريغ ميزند تيغ هلاک....
تولد بلاگتم مبارک حسين خان!مارو که تو جمع دوستاي اينويز و اويلبت جا نميدي که بيايم ماچت کنيم/تو هم که....
نرگس | January 10, 2006 08:35 AM
هم عکس زيبا و هم برف به قول منور القلمان عرصه ادب و سخن ويلاگستان نوستالژيک بود.اما برف و سرماي مسکو چيز ديگه ايه.خودت قبلا بودي و مي دوني.يا حق
محمد سجاد | January 10, 2006 04:46 AM
درخت قشنگي شده!خيلي وقته جمشيديه نرفتم ٬ ولي عکسهاي زيادي ازش ديدم!
بفش رو دوست دارم!
طناز امين_ بغض مبهم | January 9, 2006 09:58 PM
عجب عروس خوشگلی شده این درخت
ميگون | January 9, 2006 09:32 PM

