بعضی شعارها در دنیای تبغاتی امروز فقط برای بعضی آدمهاست. مثلا آزادی برای حرف زدن، شادی، عشق و خیلی چیزهای دیگر. نمونهاش همین شعار «کار در کنار تفریح». چگونه میشود کا در کنار تفریح، وقتی که باید ۴ صبح لباسهای نارنجی را به تن کنی و تا بوق سگ از پارک و میدان و کوچه و خیابان زباله جمع کنی. و بعد یک نفر موبایل به دست که یکی از همین گوشیهای نوکیا را خریده و دارد کار میکند در کنار تفریح !!! بیتوجه به تو آشغالش را پرت کند همانجایی که تو لحظهای پیش تمیزش کرده بودی.
November 04, 2005 06:24 PM ■ Comments (1)
نظرات :
مي خواستم ميل کنم اما آدرستان نبود. مجبورم اينجا بگذارم:
مطلب شما راجع به مراسم احیا حسینه ارشاد و شعور بی شور و شور بی شعور مرا به یاد نگرانی همیشه گی ام انداخت.
ما بچه های دهه 50 و 60 که در خانواده های مذهبی و سنتی به دنیا آمده ایم، احساسات و گرایش های مذهبی یکسانی داریم اما از سنی به بعد راهمان به ویژه در بعد سیاسی از هم جدا شده است و تعداد زیادی از ما را می توان با عنوان غیر دقیق سکولار مذهبی نام گذاری کرد. بچه هایی که مثل الپر تحت هر شرایطی روزه می گیرند اما رویشان نمی شود به رامین جهانبگلو با افتخار بگویند روزه اند یا شما که احیا حسینه ارشاد شرکت می کنید اما شعور بی شور آزارتان می دهد و هنوز آنقدر مدرن نشده اید که قید شور را بزنید یا آن دیگری که دریک پست با عشق از امام علی و امام حسین می گوید و در پست های دیگر وبلاگش انسانی لیبرال قلم می زند. می دانم که از نظر شما اینها تناقضی ندارند و قابل جمعند و البته از نظر من در نهایت باید یکی فدای دیگری شود وگرنه هیچ کدام به کمال نمی رسند اما حرفم این نیست. من نگران بچه های این نسل هستم.
ما و شما اغلبمان با روشهای کاملا سنتی بزرگ شدیم. عشق به امام حسین و امام علی را پدر و مادری به ما هدیه دادند که معمولا سواد و شاید شعور مورد نظر ما را نداشتند اما ایمانی غریب به باورهایشان داشتند و همان ایمان و عشق عمیق بود که ما را سرشار کرد. آن چنان سرشار که هنوز در بحبوحه شبهه ها و غفلتها دست نخورده و زاینده باقی مانده است. عشق و ایمان ما در همان جلسات شنتی و پر شور و کم شعور بالا گرفت و تثبیت شد اما بچه های ما چه؟
بدون شک و یقین آموزه های مدرنیته حتی ذهن مذهبی ترین های ما را نیز پر کرده است. بچه های ما به ندرت چنین شوری را تجربه می کنند. ما هم به دلیل تمام توصیه های روان شناسانه و با شعورانه منتظر می مانیم تا خودشان راهشان را پیدا کنند و ایمان و باوری که نسلها با روش بی شعورانه سنتی، نسل به نسل حفظ شد و به ما رسید به وسیله ما مومنان با شعور همین جا متوقف می شود. من نمونه هایش را زیاد دیده ام و اتفاق دردناکی است.
اصلا شعوری که این شور مذهبی را از آدم بگیرد آیا واقعا شعور است یا توهم شعور؟
نگار | November 5, 2005 07:20 PM

