Previous | Home | Next

تکان نمی‌تواند بخورد. حتی رمق ندارد که ناله کند.چفت و بست میله‌های دور تنش را اگر باز کنند، مثل یک لخته گوشت پهن می‌شود روی زمین. انگار حواسش جای دیگریست. خیلی سعی کردم تا متوجه شوم به چه چیزی با این دقت نگاه می‌کند اما نتوانستم. خیلی دلم می‌خواست برایم بگوید یک عمر استوار بودن به یک تکه آهن چه لطفی دارد. خیلی دوست داشتم از زبانش بشنوم چگونه از صبح تا شب خیره می‌شود به جایی که هیچ کجا نیست.

September 18, 2005 01:07 AMComments (9)

نظرات :


از چي گله مي کند.خدا٬ انسانها٬......به قول شهريار ميگه خدا پشت در ها گير کرده است.

امير | October 6, 2006 12:51 PM


سلام
او دارد به ما مي گويد که اي بي خبران...
قدر نعمتهايي که به شما داده شده را بدانيد و اينقدر به فکر نداشته هايي که گاه مفت هم نمي ارزند٬ نباشيد...!

شهروز | September 23, 2005 02:50 AM


او به ْهيچْي فکر مي کند ؛و شايد هم به ْهيچيْ .به معناي ْبي معنا ْ بودن با زبان ْبي زبانيْ. و شايد کسی ‌آید؛ که درد اونو دوا کنه...اما از کجا؟!!!
از نگاهش بپرسيد.

حمزه | September 22, 2005 10:13 AM


به کجا مي نگري؟؟
ـ به آنجا که هيچ جا نيست!
چقدر وبلاگتون بي روح و بي جنب و جوش شده!! و بدتر از وبلاگ من چقدر غم انگيز شده و داره ميشه!! دقت کردين؟؟
ولي عکسهاتون گر چه غم انگيزه
ولي مثل هميشه قشنگن!!
اين وبلاگم وبلاگييه که هميشه سر مي زنم!

طناز امين | September 20, 2005 09:11 PM


آنجا که ما مي نگريم هيچ آباد است و انجا که او مي نگرد محفل جانان!

سيد علي | September 18, 2005 09:43 PM


:(

نرگس | September 18, 2005 12:04 PM


يادمه قبلن با همين تيتر اينجا چيز ديگه اي خونده بودم

زهره | September 18, 2005 09:46 AM


سلام غمنگیزه ولی میشه بیشتر فکر کرد.چرا انسانی که اینگونه با میله درگیر نیست می تواند زنجیری سنگین تر بر دوش خودش حمل کنه؟...
امیر

امير | September 18, 2005 08:53 AM


تف به گور پدرش که ميگخ زندگي زيبا است اي زيبا پسند ...

روزبه | September 18, 2005 08:30 AM


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]