خواهم که شب تاری شود، پنهان بیایم پیش تو

< >

 







 


امير از چي گله مي کند.خدا٬ انسانها٬......به قول شهريار ميگه خدا پشت در ها گير کرده است. ۱۴/۷/۸۵

شهروز سلام او دارد به ما مي گويد که اي بي خبران... قدر نعمتهايي که به شما داده شده را بدانيد و اينقدر به فکر نداشته هايي که گاه مفت هم نمي ارزند٬ نباشيد...! ۱/۷/۸۴

حمزه او به ْهيچْي فکر مي کند ؛و شايد هم به ْهيچيْ .به معناي ْبي معنا ْ بودن با زبان ْبي زبانيْ. و شايد کسی ‌آید؛ که درد اونو دوا کنه...اما از کجا؟!!! از نگاهش بپرسيد. ۳۱/۶/۸۴

طناز امين به کجا مي نگري؟؟ ـ به آنجا که هيچ جا نيست! چقدر وبلاگتون بي روح و بي جنب و جوش شده!! و بدتر از وبلاگ من چقدر غم انگيز شده و داره ميشه!! دقت کردين؟؟ ولي عکسهاتون گر چه غم انگيزه ولي مثل هميشه قشنگن!! اين وبلاگم وبلاگييه که هميشه سر مي زنم! ۲۹/۶/۸۴

سيد علي آنجا که ما مي نگريم هيچ آباد است و انجا که او مي نگرد محفل جانان! ۲۷/۶/۸۴

نرگس :( ۲۷/۶/۸۴

زهره يادمه قبلن با همين تيتر اينجا چيز ديگه اي خونده بودم ۲۷/۶/۸۴

امير سلام غمنگیزه ولی میشه بیشتر فکر کرد.چرا انسانی که اینگونه با میله درگیر نیست می تواند زنجیری سنگین تر بر دوش خودش حمل کنه؟... امیر ۲۷/۶/۸۴

روزبه تف به گور پدرش که ميگخ زندگي زيبا است اي زيبا پسند ... ۲۷/۶/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64