اتاقک چوبی تاریک تاریک بود. انگار که شب شده است. اما خوب که نگاه میکردی، دریچههای کلبه را میدیدی که از لطافت نور آکندهاند. آن هم نه نور مصنوعی، که نور خود خود خورشید خانم. چهقدر دوست داشتم که دیوار اتاقم چند تا از این دریچهها داشت.
July 09, 2005 06:45 PM ■ Comments (6)
نظرات :
يک پنجره براي من کا في ست يک پنجره به اندازه آگاهي و نگاه و سکوت...
ريحانه | July 17, 2005 10:40 AM
يک دريچه براي ديدن . چيزي براي فهميدن .
مي نا | July 14, 2005 12:28 PM
همیشه سبز و قریهات آباد
اگه یه موقع از این حوالی گذر کردین ما هر شب به روز خواهیم بود خوشحال می شیم میزبان حضور گرمتون باشیم
در ضمن ما آماده تبادل لینک نیز هستیم
قریه | July 14, 2005 04:17 AM
اين عکست خيلي جالب بود. يه جور خاص....!
موفق باشي
مونا | July 12, 2005 10:12 AM
اين خايه مالي را کجا ميشود ياد گرفت؟ کلاسي يا سميناري سراغ داشتيد خبرمان کنيد.
پيوند | July 12, 2005 04:08 AM
سلام...
اين عکسو با بوديم که گرفتي؟
امید | July 12, 2005 12:35 AM

