حاصل گشت و گذار ۲ روزه من و جلال در نمایشگاه کتاب تهران فعلا این است که می بینید. چند تا کتاب کیلویی و چندین جلد کتاب های کوچک و بزرگ. پدر آدم در می آید تا این مقادیر کتاب را از نمایشگاه به خانه منتقل کند. من که خانه ام نزدیک بود وای به حال جلال.
May 08, 2005 12:09 AM ■ Comments (5)
نظرات :
سلام.... خسته نباشيد........ من در عجبم... که چه جوري
اينا رو يه هو آوردين خونه... حتي اگه خونتونم تو محيط نمايشگاه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام برسونيد. ارادتمند بني
بنيامين محمدي | May 11, 2005 08:21 AM
خوش به حالتان كه رفتيد من هنوز فرصت نكردم بروم نمايشگاه ... پارسال اين موقع حداقل 3 بار را رفته بودم
باران | May 9, 2005 07:19 PM
بابا مایه دار !!! بابا اهل کتاب !!! بابا مطالعه !!! بابا فرهنگی !!! بابا خوش به حالت
مجید غلامی جلیسه | May 9, 2005 03:13 PM
زور نزن! بهتر بود از خودم مي پرسيدي. پدر گرامي از بنده پرسيدن اين کتابها رو چطور آوردي و من هم تنها جوابم اين بود : « به سختي » به عبارتي دهانمان را با آسفالت خيابان يکي کرديم
جلال | May 9, 2005 12:04 AM
ما چشم هامان را تنگ کرديم..گشاد کرديم..نتونستيم بخونيم اسم کتاب ها رو.....
سورئاليست | May 8, 2005 12:43 AM

