شام بازماندگان ؛ شام غريبان ؛ شام بالهايي که از ازدحام عروج جا مانده اند و نا گزيرند در اوج تاريکي شام ، غربتشان را با نور شمعي روشن کنند..... اين عکس را در مراسم شام غريبان عاشوراي حسيني در ميدان محسني تهران گرفته ام. نشد که براي عاشورا مطلبي بنويسم ؛ شايد اين عکس تا حدي جبران مافات کند.
February 22, 2005 12:52 AM ■ Comments (7)
نظرات :
خدمت جناب روزبه عرض شود که بريد ببينيد دليلش چيه که توي ايران هرچيزي سر جاي خودش نيست. اگه پسره شام غريبون داف بازي مي کنه و دخترا مد بهم نشون ميدن حتي يه دليلي داره وگرنه هيچ کسي مرض نداره. در ضمن گفته باشم که قصد من دفاع از بر و بچز ميدون محسني واسه نخاله بازياشون شب هايي که واسه بقيه تقدس داره هم نيست. فقط اينکه يه طرفه به قاضي نريم.
آقاي عکاس برو جلو ما داريمت...
پژمان | February 28, 2005 05:17 PM
ظاهرا اينجا واقعا شبيه يک فوروم شدش من نميدونم اين حرفا چه ربطي به عکس داره بـــــابـــــا اينقدر کشش ندين...
امين | February 22, 2005 04:02 PM
خامسا:باشه قبول.گر چه در دفاع از اونا هم با شما موافقم و منظور من چيز ديگه اي بود.ولي ظاهرا بحث کشيده شد به وضع ظاهري من!!ولي تو محرم نمي دونم آرايش من رو و شال قرمزم رو يا ابروي تتو کرده( نداشتم) رو از کجا ديدين شما!(چشمک)
طنازامين | February 22, 2005 01:44 PM
فکر کنم سو تفاوتي پيش اومده .......
اولا در جمله ادبي که به کار برده ام منظور از کساني که از ازدحام عروج جا مانده اند ... بازماندگان حادثه عاشورا هستند نه حاظران در ميدان محسني .... ثانيا با همه اين احوال مي خواهم همين جا از خيلي از دختران ابرو تاتو کرده و پسران مو ژل زده دفاع کنم و اينکه چه جسارتي داريد شما روزبه خان و طناز خانم که ظاهر آدم ها را ملاک بررسي باطنشان قرار مي دهيد ... ثالثا اينجا اسم خودش را دارد عزيزان دلم ؛ فوتوبلاگ. بيشتر نظر شما را در مورد عکس مي خواهم تا بحث عقيدتي پيرامون آئين عاشورايي در نقاط مختلف تهران .... رابعا دوست ندارم اين را بگويم ولي به عنوان مثال طناز خانم افرادي که از نشر آرايش ظاهري شبيه به شما بودند را در ميدان محسني زياد ديدم ؛ فکر مي کنيد آيا در مورد شما هم ما بايد همانگونه قضاوت کنيم که شما در مورد آنها قضاوت کرده ايد ؟ (چون فرموده بوديد با روزبه کاملا موافقيد )
حسين منصور | February 22, 2005 10:57 AM
با روزبه که خيلي موافقم!!خنده دار بودنش رو نمي دونم و لي فکر نمي کنم عروجي اونم از ميدون محسني با اون فضاحتي که در کار باشه!!
ولي شام غريبان و اين چند روز رو خيلي دوست داشتم با اينکه جز سقاخانه قديمي جايي نرفتم.. ولي شايد..... تاريکي و غربت شام غريباني که گفتين و بفهمم.
در ضمن واقعا عکس خوبي در اومده!!پرسپکتيو.. با نور!!خيلي خوب گرفتين.موفق باشين
طنازامين | February 22, 2005 09:56 AM
اين همون شمع هايي است که دخترک که ابروش رو از بيخ زده بود و تاجش رو تتو کرده بود روشن کرده بود آره؟ همون دخترکي که مو هاي هاي لايت شده اش و شال قرمزش بدجوري تو ذوق ميزد؟ همون که مانتوش به قدري تنگ بود که انگار برهنه است ؟ همون که فاصله ابروهاي تتو شده رو با چشم با سايهه نقره اي پر کرده بود ؟؟اين از عروج و شهادت مي گفت ..خيلي خنده داره نه؟؟اين ها همون شهيدان خدايي هستن آره؟
روزبه | February 22, 2005 08:44 AM
آقا اونوقت شلوغ هم شده بـــــود؟!...
ولي عکسات حالا حالا ها کار داره تا به عکساي من برسه اما از انصاف هم که نگذريم بد نشده .
(شوخی بودا )
امين | February 22, 2005 07:40 AM

