▐ احساس مردانگی
امشب به این فکر میکردم که چه چیزی بیش از هر چیز به یک مرد، احساس مردانگی میدهد. یک سکس موفق ؟!!! دیسیپلین شغلی خوب ؟!! پول ؟!! قدرت ؟!!! اما به این نتیجه رسیدم که فقط با مشت کوبیدن توی سر یک پیاز درسته و خرد کردن آن، قبل از صرف چلوکباب است که احساس مردانگی واقعی و اصیل را به یک مرد میدهد. و من امشب در یک چلوکبابی خیلی خیلی مردانه !!!!! موفق شدم این احساس مرد بودن را درک کنم. البته اینجور مواقع آدم باید حواسش باشد که درک احساس مردانگی به قیمت تذکر گارسون تمام نشود.
خبر گاردین در مورد فیلم سکسی همان هنرپیشه زن، خیلی جالب انشاء شده بود جوری که حیفم آمد لینکش نکنم. اول اینکه خبر داده پلیس بینالملل در تعقیب دوست پسر آن هنرپیشه است که او را تحویل ایران بدهد. نکته جالب هم اینکه از این هنرپیشه، با نام هنرپیشه آبکی یا "Iranian soap star" یاد کرده است.
«متهم پرونده فيلم جعلی منتسب به هنرپيشه زن سريال تلويزيوني که منجر به شکایت بازیگر سریال «نرگس» دستگير شد.» خبرگزاری انتخاب از دستگیری عامل پخش فیلم خبر داده و به نقل از مصاحبه زهره امیرابراهیمی با بانیفیلم، اعلام کرده است که این بازیگر گویا قرار است با یک تئاتر به عرصه برگردد. دارم فکر میکنم چه فروشی بکند آن تئاتر و چه فروشی بکند فیلمهایی که این خانم در نوبت اکران دارد، البته به شرطی که ممنوعالتصویر نشود.
صرفهجویی در مصرف عشق، میشود ازدواج. بیبیگل.
«يکی از قضات دادگاه فدرال آرژانتين برای اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس جمهور اسبق و رئيس مجمع تشخيص مصلحت ايران و همچنين هشت تن ديگر از مقامات ايرانی حکم جلب بين المللی صادر کرد.» +
فیلم «میم مثل مادر» ملاقلیپور را چند روز پیش دیدم. به نظرم ملاقلیپور در این چند ساله یک روند روبهرشد محسوس داشته است. اما «میم مثل مادر» به نظر من در این روند یک اثر خنثی محسوب میشود. برایم خیلی جالب بود که کسانی که از «به نام پدر» حاتمی کیا به عنوان یک فیلم شعاری نام میبرند، «میم مثل مادر» را شعاری نمیدانند. در حالی که این فیلم لبریز از شعار است. واقع بین نیست. با یک موضوع صددرصد جامعهشناختی، احساسی برخورد میکند. اتفاقا در این کنفرانس، ملاقلیپور گفته که قصد بازی کردن با احساس مخاطب را نداشته است. در حالی که تلاش برای درآوردن اشک بیننده در سکانس فینال، مشهود و ملموس است.
این عکس هم در نوع خودش دیدنیست. تصویر آق پسری که مردانگی واقعی !!!! را این شکلی برای خودش احیاء کرده است. دو تا زن گرفتن، آن هم در یک زمان و نشاندن آنها سر یک سفره عقد. این دیگر نوبر است. من فقط نگران زفاف این عزیزان هستم. به قول قدیمیها که یک قلیان میگذاشتند وسط و چند نفری مینشستند دورش و به شوخی میگفتند «یه قلیون و صد تا قلندر». حکایت این دو عروس خوشبخت است با آقا داماد ۱۶ ساله.
«حاجي جون داداش جست و جوی شما برای - "یه چیکه معرفت" – بي نتيجه بود.» نتیجه جستجوی گوگل فارسی.
معرفی : فوتوبلاگ کادر.
عکس ۱ : کنسرت کامکارها در تالار بزرگ شهر.
عکس ۲ : پشت صحنه «رئیس» کیمیایی.
November 11, 2006 02:52 AM ■ Comments (2)
نظرات :
حسين جان خيلي دلم برات تنگ شده . مي خوام يه گاز از اون صورتت قشنگت بگيرم که به منم احساس مردانگي دست بده .
کجايي ؟ غرق پوليا !
مسعود | November 14, 2006 07:38 PM
ميدوني بنظر توي فيلم ميم مثل مادر زياده گويي کرده باشند بنظرم آنقدر هم که مي گفتند گريه دارو احساسي نبود.. يک مسئله خيلي عادي ...ولي از اونجايي که ما ايراني ها دوست داريم بزرگ نمايي کنيم اينم از اون دسته مسائل بود...
سارا | November 12, 2006 02:25 PM

