آدم همیشه در حال تغییر است. چیزهایی که به آنها معتقد نیستی را نباید با قدرت رد کنی چون ممکن است خودت روزی به آنها اعتقاد پیدا کنی. هر چه پیشتر میروی، عقبتر هستی.
این روزها اتفاقاتی برایم میافتد که فکر کنم هزار سال یکبار هم برای کسی پیش نیاید. امروز روی یک اتفاق بسیار ساده چیزی نمانده بود که راهی دیار باقی بشوم. قضیه از این قرار بود که با یکی از رفقای نزدیک داشتیم جایی میرفتیم. وقتی داشتم اتومبیل را پارک میکردم سرم را از پنجره سمت خودم بیرون کردم تا خودم را با اتومبیل عقبی تنظیم کنم. غافل از اینکه رفیق ما هم کلهاش را تا کمر بیرون کرده تا حواسش باشد که مبادا ماشین توی جوب بیفتد و همزمان دارد شیشه طرف من را بالا میکشد که مثلن سرعت عمل بالا برود. حواسم به چراغ ماشین عقبی بود که ناگهان فشار قوی شیشه بالابر را روی گردنم احساس کردم به نحوی که داشتم خفه میشدم. هر چه سعی میکردم صدایی تولید کنم، صدایم در نمیآمد و فقط میشنیدم که رضا دارد میگوید ؛ «هنوز یه کمی جا داری» و به همین نام و نشان چیزی نمانده بود که خفه شوم. الان هم گردنم کبود شده و درد میکند. دو روز پیش هم گوشی تلفن همراهام (که هنوز یک هفته نشده که سیصد هزار تومان بابتاش پول دادهام) از دریچه بسیار باریک بین آسانسور تا درش، افتاد و دو طبقه رفت پایین. با هزار مصیبت سرایدار را آوردم و گوشی بیچاره را از قعر آن سوراخ تاریک کشیدم بیرون. خلاصه که اگر همینطوری پیش برود از دست خدا هم برای من کمکی ساخته نیست.
باز هم یک توپولوف دیگر سقوط کرد. بیچاره توپولوفهای پیر و از کار افتاده نمیدانند به چه زبانی بگویند که سنشان بالا رفته و دیگر آمادگی پریدن ندارند. دلایل سوانح هم خیلی بامزه هستند. مثلا ترکیدگی لاستیک. مثل اینکه ۲۹ نفر هم کشته شدهاند. داشتم لیست سوانح هوایی را از سال ۵۹ به بعد میدیدیم که دوباره چشمم خورد به سقوط هواپیمای ارتشی که مسافران عادی جابهجا میکرد و ۲۵ نفر از دوستان نزدیک ما در آن سانحه کشته شدند و عید سال ۷۳ ما عزا شد.
«پیشنهاد می کنم که سکانس انرژی هسته ای حق مسلم ماست را که در سریال نرگس پخش شد به عنوان تهوع آور ترین سکانس تاریخ سینما و تلویزیون انتخاب شود.» اگرچه صدا و سیما و مخصوصن سیما، زیاد در جهت ایجاد حالت تهوع تلاش میکند اما با این انتخاب "عبید شاکی" موافقم.
حرف این سریال کذایی «نرگس» شد. در خانههایی که از فضیلت داشتن ماهواره محروم هستند (مثل ما) سریالهای به اصطلاح نود شبی اکثرا دیده میشوند. در خانه ما هم اهل خانه پیگیر اکثر این کارها بودهاند که آخریشان همین «نرگس» است. من البته موفق نشدهام که قسمتهای زیادی از این سریال را ببینم و حقیقتش، داستاناش را هم به صورت پراکنده در جریان هستم اما نکته جالب برایم این است که «نرگس» و کارهای مشابه آن، شدهاند عیار روشنفکری و مثلن در هر جمعی که مینشینم عدهای مرتب اصرار دارند که این سریال را ندیدهاند و نمیدانند اصلن نرگس کی هست و قضیه چی هست. و جالبتر اینکه در اضهار نظر برای انتقاد کوبنده به صدا و سیما، از سکانس به سکانس «نرگس» و موارد مشابهاش نقل قول میکنند. باور کنید دیدن سریالی مثل «نرگس» اصلن نشانه نفهم بودن نیست. بلکه انکار حقیقت خود، نشانه حماقت است.
«با گذشت 46 روز از افتتاح تونل رسالت، اولين تونل هوشمند خاورميانه ، كپسولهاي آتشنشاني اين تونل براي چندمين بار به سرقت رفت.» خوشحالم که هموطنان عزیز خیلی سریع در مورد تونل رسالت هم قوای بالای فرهنگی خود را به رخ کشیدند تا هر وقت از کنار مخازن شکسته کپسولهای آتشنشانی رد میشویم یادمان باشد که کجایی هستیم و اگر احیانا حریقی در تونل اتفاق افتاد و در اثر نبودن کپسول منجر به فاجعه شد، یادمان باشد که .....
«اولین ملکه زیبایی مسلمان انگلستان تونی بلر را متهم به موضع گیری خصمانه علیه جامعه مسلمانان کرد.» +