ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

دزدی در روز روشن

شنبه ۲۸ مرداد ۸۵

3

دامنه کتاب‌خانه پربار و دوست داشتنی «قفسه» را یک عده نادان و منفعت‌طلب، مصادره کرده‌اند. من خودم خیلی خیلی زیاد قفسه را دوست داشتم و خیلی کتاب‌ها را تا به حال از طریق قفسه دانلود کرده بودم. سایت قفسه را مهدی گل‌سرخ‌تبار اداره می‌کرد. مهدی را هم مدت زیادی‌ست که می‌شناسم. مهدی مدتی در شرقیان با ما همکاری کرد و بعد از آن هم جسته و گریخته با او ارتباط داشتم. با توجه به سابقه‌ای که از مهدی در ذهنم دارم و با توجه به علاقه‌ای که به سایت قفسه داشتم، لازم دیدم که من هم به این اقدام ناجوان‌مردانه واکنش بدهم. نکته تاسف‌برانگیزتر این است که گویا بخشی از محتویات سایت هم از بین رفته است. فکر می‌کنم تنها کاری که می‌شود کرد این است که لینک قفسه را فعلن از کنار شرح بردارم تا حداقل جلوی بخش بسیار کوچی از این منفعت‌طلبی را بگیرم.

هنوز مدت زیادی از ماجرای عکس‌های منصور نصیری و عمل‌کرد غیر حرفه‌ای روزنامه شرق نگذشته بود (شرح ماجرا : + +) که گویا روزنامه اعتماد مرتکب عمل مشابهی در مورد مصاحبه‌ی حسین جاوید با مهدی نوید شده است و آن را بدون ذکر نام مصاحبه کننده چاپ کرده است. اصلن درک نمی‌کنم این عمل‌کرد را از کسانی که مدعی حرفه‌ای گری هستند.

««ميهمان» روايت زن و مردي است هنرمند كه با وجود داشتن رابطهء خوب، همديگر را در امور شخصي آزاد گذاشته‌اند. اما اين آزادي در انتهاي داستان براي خواننده مساله‌ساز مي‌شود. فرانسواز و پي‌ير، زن و شوهري هستند كه در تئاتر فعاليت مي‌كنند و همكاران زيادي دارند. در اين ميان دختري به نام گزاوير نظر اين زن و مرد را جلب مي‌كند و در نهايت آن‌ها تصميم مي‌گيرند گزاوير را وارد رابطهء دو نفرهء خود كنند.» یادداشت مریم رحیمی سجاسی درباره "میهمان"، اثر سیمون دوبووار.

نادر این روزها با توجه به نزدیک شدن روزی که از آن با عنوان سال‌گرد تولد وبلاگ فارسی یاد می‌کنند، مشغول نوشتن مطالبی تحت عنوان «پرونده‌هایی برای وبلاگ‌شهر» است. اتفاقا نادر خوب کسی هم هست برای نوشتن این مطالب و یادآوری پرونده‌های وبلاگی چرا که از اولین روزهای تولد وبلاگ فارسی، وارد جمع محدود بلاگرهای فارسی زبان شده و در بطن خیلی ماجراها بوده است. تا به حال دو قسمت از این سلسله مطالب نوشته شده (۱ ۲) و گویا این روند ادامه دارد. هنوز مرددم که اصلن نوشتن چنین مطالبی به درد بخور است یا نه اما حداقل  به عنوان یک وقایع‌نگاری خاطره برانگیز خوب است.

«ویدئو T-Seven سال ها پیش عجب برو بیایی داشت و قیمت اش به ۸۰ هزار تومان هم رسید. آن وقت ها با همچین پولی می شد یك قطعه زمین خرید. متاسفانه ویدئو آزاد شد و همه این خاطرات از دست رفت. از آنجا كه گذشته ها گذشته دیگر ممنوعیت سفت و سخت ویدئو گریبان كسی را نگرفت و آنچه بر سر ماهواره آمد در قیاس با پیشكسوتش ویدئوی T-seven كه نقره داغ شد به آب درمانی شباهت داشت.» چه‌قدر سرمقاله پنج‌شنبه شرق را که محمد رهبر نوشته بود، دوست داشتم. من اولین فیلم ویدیویی زندگی‌ام را با همین T-Seven دیده‌ام و خوب یادم هست شمایل دیدنی‌اش.

«سندرم حاد توهم وبلاگ نویسی یا ساوز(Severe Acute Webloger Syndrome) نوعی بیماری واگیردار است که به راحتی ممکن است هر وبلاگ نویسی را مبتلا کند. این بیماری که تا پیش از این به ندرت و آن هم در میان برخی از وبلاگر های پر سن و سال تر دیده می شد، با یک جهش ژنتیکی در کل اکوسیستم وبلاگستان شیوع یافته و نمونه های فراوانی از ابتلای به آن نه فقط در میان وبلاگر های پرسابقه بلکه حتی تا در میان وبلاگرهایی با سابقه  چند ماهه نیز مشاهده شده است.» این مطلب قشنگ و خواندنی «باران در دهان نیمه‌باز» را بخوانید که نخواندن‌اش موجب خسران است. اگرچه موضوع تکراری‌ست اما پرداخت خیلی بکر و زیباست.

یک سرویس وبلاگ جدید

انصافا قالب قبلی شرتو بهتر نبود ؟!!

عکس ۲ : That's It

عکس ۳ : علی دایی.

عکس ۴ : تمرکز عبادی، عکس از منصور نصیری.

عکس ۵ : داشتم «سرزمین رویایی» را می‌خواندم که دیدم به یک عکس لینک داده و کلی هم تعریف کرده است. عکس را باز کردم و انصافا عجب عکسی بود. (+)

کارتون : دایره، کار قشنگ هادی.

کارتون ۲ : چه‌قدر این کارتون را دوست داشتم. زوم تا فیها خالدون.

 







 


روزهای بی خاطره اومدم بنويسم : نه انصافاْ جديده بهتره ديدم خودش هم با تو موافقه! به اين نتيجه رسيدم که من چه کاره بيدم؟! :)) ۲۸/۵/۸۵

الهه اين کتاب ميهمان رو اگر خونده باشيد ترجمه ي خيلي جالبي نداره...با عرض پوزش از آقاي خرسند ولي فکر ميکنم ترجمه از اين بدتر نميشد... ۲۸/۵/۸۵

شرتو :) نمي دونستم لبخند بندازم يا اخم! :دي! اما کم کم خودم هم دارم به همين نتيجه مي رسم. قبلي خوشگل تر بود. اما خوب ديگه تکراري شده بود. آخه رفته بود جزو قالب هاي بلاگفا و انجا هم که ماشالله... ديگه اينقدر همه گفتن قبلي بهتر بود، فکر کنم آخرش غيرتي بشم برم تو کار قالب سازي يکي بسازم که همه انگشت به دهن بمونن! !! :)) اما مثل اينکه سيب زميني رگ نداره! :) راستي اين پست ماهي ها شبيه اس ام اس شده! ۲۸/۵/۸۵

 
Home Powered by Movable type 2.64