|
|
< > | |||
|
|
|||
|
خیلی خیلی خستهام. چند روز فشار کاری مداوم و سنگین رمقم را برید و خسته شدم، از همان خستگیهایی که با خواب و استراحت درست نمیشود، و یک ذرهاش باقی میماند مثل یک لکه روی شیشه روح و به اصطلاح میگویند که آدم پیر میشود. جلسه دکتر معین را وقت نکردم بروم. البته هیچکدام از دوستانام هم حضور نداشتند و چیزی را از دست ندادم. گزارش پیکوفسکی را هم که خواندم، فهمیدم خبر خاصی نبوده. یک نتیجهگیری کلی کردم دیروز، احمقانهترین کارها آنهایی هستند که در گذشته انجام دادهایم، اما احمقانهتر از آن، کارهایی هستند که در آینده انجام خواهیم داد. |
||||