ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

جام جهانی در گردباد

دوشنبه ۱۹ تیر ۸۵

2

خلاصه موزمارهای ایتالیایی قهرمان جهان شدند و این کاپ خوشگل را بردند بالا. هم از فرانسه متنفر بودم و هم از ایتالیا. اما زیدان را خیلی خیلی زیاد دوست داشتم. نیمه اول بازی را در رستوران گردباد همراه هادی و فرناز و حسین و آرش و چند نفر دیگر از بچه‌ها تماشا کردیم. فرناز یک ایتالیایی دو آتشه است. و با هر حمله ایتالیایی‌ها، جیغ بنفش می‌کشید. خودتان ببینید. آخرین قهرمانی ایتالیا مال ۲۴ سال پیش بود. خیلی از بلاگ‌ها را دیدم که راجع به قهرمانی ایتالیا نوشته بودند. اما بیش‌تر از هر چیز با پست خسرو نقیبی حال کردم، یک بی‌طرفی تلخ. ختم کلام ضد خاطرات را هم خیلی دوست داشتم. رکوردهای جام‌جهانی امسال هم خیلی جالب بود.

هادی حیدری این‌روزها سرش خیلی شلوغ است. خدا برایش یک باران خوب از آسمان فرستاده و هادی‌تونز سه ساله شده است. یادم هست وقتی هادی تازه کار سایت را شروع کرده بود و در نمایشگاه مطبوعات در غرفه وقایع‌اتفاقیه ملاقات‌اش کردم. آن‌وقت‌ها هادی واقعا سخت کار می‌کرد. ما هم شرقیان را درمی‌آوردیم. علی اولین بار من را با هادی آشنا کرد و هادی از افق‌های دیدش حرف زد که چه کارهایی قصد دارد بکند و امروز هادی سه سالگی زحمات‌اش را جشن می‌گیرد. فقط باید کار مشابه کرده باشید تا بدانید که کارهایی مثل هادی‌تونز چه‌قدر زحمت و اراده و عشق می‌خواهند. دیشب در حالی با هادی از سه سالگی هادی‌تونز حرف زدیک که ما جلوی حجم کاری شرقیان کم آوردیم و هادی هنوز ساعت‌ها بعد از نیمه شب بیدار است و سایت را به روز می‌کند. دیشب هادی می‌گفت که رمز این پیش‌روی تحسین برانگیز، فقط عشق است و عشق.

«با وجود تمام هیجانی که برای دیدن کودکم دارم اما دلم نمیخواد از بدنم جداش کنم. وقتی یادم میاد این همه یکی بودنمون داره تموم میشه دلم میگیره. دوست ندارم که دیگه هیچ وقت اون احساس شیرین رو وقتی تو دلم وول میخوره تجربه نکنم.» چند روز پیش بود که با یک دوست صمیمی داشتیم راجع به حس مادری حرف می‌زدیم. حس وول خوردن جنین توی شکم مادر. و این دوست صمیمی چون این حس را تجربه کرده بود، یک‌جورهایی با بیان حسی‌اش، آن را به من هم منتقل کرد. خانوم حنا قشنگ از حس وول خوردن بچه توی شکم‌اش حرف زده.

«شب گذشته سیدجواد ذاکر مشهور به سید ذاکر پس از یک دوره 40 روزه مرگ مغزی، درگذشت.» بالاخره سید ذاکر از دنیا رفت. این هم گزارش تصویری تشییع جنازه‌اش.

«در زمان صدام رفته بودم عراق، یکی از اعضای حزب بعث از من پرسید در ایران چه خبر شده بود، شنیده ام که دانشگاه ها معترض شده اند. من هم برایش شرح دادم. و او گفت اگر این حادثه در عراق انجام می گرفت صدام دستور می داد کل دانشگاه را با هواپیما نابود کنند و ماجرا تمام می شد.» دیروز ۱۸ تیر بود و من اصلن قصد نداشتم چیزی در این‌باره بنویسم. اما مصاحبه ده‌نمکی را که دیدم، حس کردم حرف‌هایش با مزه است. مثل همین جمله که اگر صدام بود چنین و چنان می‌کرد. این پست وبلاگ کنسرو هم به عنوان کسی که به گفته خودش آن سال‌ها در کوی بوده، جالب است و جالب‌تر، سوال آخرش که کسی می‌داند چرا آن‌روز آن اتفاقات افتاد ؟!!

عکس :  بوش، قبل و بعد از نامه احمدی‌نژاد.

زندگی روی ترن هوایی.

روزمرگی : این روزها در تناقض‌ام. یک کاری هست که نمی‌دانم بکنم یا نه. می‌خواهم با کسی حرف بزنم اما دلم رضا نمی‌دهد. یعنی شک دارم نسبت به نتیجه‌اش. خیلی خسته‌ام. در طول ۳ روز گذشته فقط چند ساعت خوابیده‌ام اما خوابم نمی‌آید. کاش خودش این وبلاگ را و این پست را بخواند و بفهمد که با او هستم و بفهمد که چه حرفی می‌خواهم بزنم و چه‌قدر این احتمال ضعیف است. پس این وبلاگ خاک بر سر به چه کاری می‌آید.

 







 


بهاره اگه من جاي تو بودم حرفمو به اون يه نفر ميزدم... به نداي قلبت گوش کن٬ ببين اون چي ميگه؟ شک و ترديد رو هم بذار کنار٬ ايشالا که نتيجش مثبته. در انتظارت هزار بار ٬ سپيده دمان را ديدم و خورشيد را که دست بسته به شهر آوردند . دير کرده اي٬ اي عشق! چشم دوخته به آسمان و استغاثه گران تمامي شب را در محرابم ستاره به ستاره ٬ راه به راه جاي پايت را مي جو يم... ۲۰/۴/۸۵

بهار دلت اومد راجع به ايتاليايي هاي نازنين اينجوري حرف بزني . من از وقتي بچه بودم و برادر بزرگم منو با فوتبال آشنا کرد که البته اون عشق آرژانتينه منم نميدونم چرا طرفدار ايتاليا شدم البته گاهي هم به خاطر دل داداش جونم آرژانتيني ميشدم :) البته حرف نامربوطي که به زيدان زده شد باعث شد با همه وجودم از قهرماني ايتاليا خوشحال نشم ۲۰/۴/۸۵

 
Home Powered by Movable type 2.64