|
|
< > | |||
|
|
|||
|
امتحاناتام تمام شد و خیالام راحت. پدرم درآمده بود این چند روزه. خلاصه امتحان آخر را دادم و امشب با خیال راحت بازیهای سوم و چهارم مرحله یک چهارم نهایی را تماشا میکنم. توی راه دانشکده تا منزل هم کتاب «ساعت ۵ برای مردن دیر است» امیرحسن چهلتن را شروع کردم به خواندن که خیلی خوشم آمد. باید بروم کتابهایی را که از چهلتن ندارم، بخرم چون به گمانام حالا حالاها نگذارند کارهای چهلتن چاپ شود. |
||||