|
«تجمع زنان در ميدان هفت تير به شدت از سوی نيروهای گارد ويژه و نيروهای امنيتی سرکوب شد و بيش از ۶۰ نفر از تجمع کنندگان را نيز بازداشت کردند.» متاسفانه مطابق انتظار برخورد پلیس و نیروهای لباس شخصی با تجمعکنندگان در پارک هفتتیر خیلی شدید بود و اینبار بر خلاف ۸ مارس موج دستگیری هم بالا بود. (+)
من البته خیلی دیر رسیدم به تجمع. حدود یک ربع به شش میدان هفت تیر بودیم. فقط دیدم که نیروی پلیس در میدان و حواشی آن مستقر است. با یکی از دوستان هم در کافی شاپ هتل مروارید قرار گذاشتم که از او چند کلمهای شنیدم. بر خلاف تصورم، عکس هم زیاد گرفته شده بود. منصور نصیری گویا اولین کسی بوده که عکسها را بارگذاری کرده اما عکسهای آرش فوقالعاده است. گویا و واضح و زیاد.
«زني هيكل مند با قدي حدود ۱۸۵ ، بدون چادر با مانتو و مقنعه و كاور پليس باتوم را در دست مي چرخاند ، كتك مي زد و زنان را مي انداخت داخل ميني بوس.» در عکسهای آرش یک خانم هست که کاور پلیس به تن دارد و هیکلمند هم هست. خاکستری هم از او و حضور پر رنگش حرف زده است.
«بچهها به خوابگاه برنگشتند / و موبایل همه یک چیز میگوید / مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد» سارای پاگرد هم به شیوه خودش راجع به تجمع امروز و خشونت پلیس نوشته است.
«کسی داد زد:" من مادرتم، خجالت بکش!"جواب این بود: " من مادر پتیاره ای مثل تو ندارم!" و چنان هلش داد که صدای هوی حمعیت بلند شد.» گزارش آسیه امینی.
«الان از یک کافینت صدای مرا میشنوید، اینجا هم عصیان نشسته و هم حرف نو و هم فریاد در تاریکی، از روی پشتبام صدایم کردند،مثل مخفیکاریهای یک سازمان چریکی زیر زمینی.» گزارش کوتاه لیلی نیکونظر.
در رابطه با اعتراض مسالمت آمیز زنان نسبت به قوانین ضد زن، سایت زنستان بیانیه شماره ۲ را صادر کرده بود که در آن همه تجمع کنندگان را به حضوری آرام، مسالمت آمیز و با احترام به حقوق شهروندی دیگران دعوت کرده بود. امیدوار بودم که نیروی انتظامی و سیاستگذاران امنیتی متوجه باشند که برخورد نکردن با این تجمع به نفع همه است چون اصلن قرار نیست شاهد یک تجمع سیاسی و خارج از حوزه زنان باشیم. امیدوار بودم کسانی که به نوعی نیتهای خارج از موضوع دارند، تجمع و شعارها و اهدافش را به انحراف نبرند. اما خوب پیشبینیها بر امیدها غلبه کرد. اینجا هم زنستانیها بیانیه شماره ۳ را صادر کردهاند و به خشونت در مقابل زنان اعتراض کردهاند. من البته گزارشهایی که برایم جالبتر بود لینک کردم. یک لیست کاملتر از گزارشها و نتهای شرکتکنندگان را میتوانید در نسل فردا و زن نوشت بخوانید.
«به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري آلمان، شكايت از "اوريانا فالاچي" نويسنده 75 ساله ايتاليايي توسط "عادل اسميث" رئيس اتحاديه مسلمانان اين كشور به دادگاهي در شهر "برگامو" واقع در شمال ايتاليا مطرح شده است.» ادامه ...
«مولانا زاكاني در رساله دلگشا ميفرمايد: مردي را كه دعوي پيغمبري ميكرد نزد معتصم آوردند. معتصم گفت: شهادت ميدهم كه تو پيغمبر احمقي هستي. گفت: آري از آنجا كه بر قومي چون شما مبعوث شدم.» بعد از آن اظهار نظر خندهدار رئیس دیوان محاسبات در مورد رئیس جمهور مملکت، و بعد از تالیف کتاب «احمدینژاد، معجزه هزاره سوم»، مطلب قشنگ و شسته رفتهی ناصر خالدیان را بخوانید با عنوان «محمود، پیامبری که از نو باید شناخت.»
«با گذشت حدود ۹ سال از زمان قتل و با توجه به اقدامات پليسي و قضايي فراوان و بازجويي از چندين مظنون همچنان بينتيجه باقيمانده بود و در ميان پروندههاي راكد خاك ميخورد اما قاضي زماني علويجه رييس شعبه ۱۱۵۷ دادگاه جنايي تهران با ديدن پرونده و بررسي و خواندن آن دستور داد تا با شروع تحقيقات پليسي مجدد بار ديگر پرونده به جريان بيفتد و قاتل اين ميهماندار ۴۳ ساله شناسايي و دستگير شود.» فاطمه قائم مقامی یادتان هست ؟!
«The man shouted 'God will save me, if he exists', lowered himself by a rope into the enclosure, took his shoes off and went up to the lions» این هم یکجور برداشت است از وجود خدا. منتهی نتیجه وخیمی دارد.
«پس از هشدار فرمانده نيروي انتظامي به طرفداران فوتبال و اعلام اينکه نيروي انتظامي "با فرصت طلبانى که در شاديهاى عمومى مردم در زمان بازيهاى جامجهانى اقدام به ايجاد مزاحمت، تخريب و اوباشگرى مىکنند بشدت برخورد مى کند"، روزنامه جمهوري اسلامي خبر از بازداشت "طراحان اغتشاش در شادي هاي مسابقات جام جهاني" داد.» (+) این دفعه نیروی انتظامی قبل از مسابقه توی چشمان ملت نگاه میکند و با توجه به ذکاوت بالای مامورینش، به راحتی متوجه میشود که شما قصد تخریب و آشوب بعد از مسابقه را دارید یا نه. بعد اگر حس کرد که یک نیتهای شومی دارید، با شما برخورد میشود. خداییش هم باخت ایران در مقابل مکزیک برای هر کسی بد شد، برای پلیس شهرهای بزرگ ایران، شب آرامی را به همراه داشت. وگرنه اگر ایران مساوی میکرد یا زبانم لال میبرد، خر باید میبود و باقالی باید بار میکرد.
«من آرزو دارم مصوباتي كه رييس جمهور در قزوين داشتند، اجرا شود. چرا كه اگر اين قولهايي كه رييس جمهور به قزوينيها داده است، عملي نشود، ما قزوينيها غير از استانهاي ديگر هستيم، به سراغتان ميآييم و يقهتان را ميگيريم.» این را نماینده مردم قزوین در مجلس، بعد از کلی حمایت از هاشمی و کلی انتقاد به استاندار قزوین، خطاب به احمدینژاد گفته است.
«۱۰۰ نفر ظرف ۲۰ روز گذشته به علت شوك ناشي از استفاده از كراك تقلبي ــ هروئيني ــ جان خود را از دست دادند.» ادامه ...
«پیرمردی بیمصرف و فربه خود را دست و پاگیر بقیهی مهاجماناش میکند و جالب که ناماش کاپیتان است و قاعدتن باید شعور داشته باشد و ندارد وگرنه خود را بازنشسته میکرد.» این مطلب سپینود در مورد جامجهانی را بخوانید.
«تو را به خدا بس کن آقای بوترابی! اين جريان جشن تولد وبلاگها ديگه چه صيغهايه. اين روزها به هزار و يک علت فوتبالی و شوتبالی استرس به ما وارد میشه. تو را به خدا شما ديگه استرس ما رو بيشتر نکن.» عصیان حق دارد که اینطور به پرشینبلاگیها بپرد. ۲۳ خرداد، پرشینبلاگ چهارساله میشود و خوب من هم در پست قبلی روزنوشتم، آورده بودم که مبارکشان باشد. خیلی برای گسترش محتوای فارسی روی وب زحمت کشیدهاند. اما به قول عصیان، اینها دیگر زیادی خودشان را جدی گرفتهاند. یک وبلاگ برای ۲۳ خرداد راه انداخته و ۲۳ خرداد را سالگرد تولد وبلاگهای فارسی نامیدهاند. البته من خودم بعد از آغاز پرشینبلاگ، نوشتن را شروع کردهام اما خیلی وبلاگها بودند که من قبل از پیدا شدن سر و کله پرشینبلاگ میخواندمشان. به نظرم پرشینبلاگیها این تلاشها را باید در جهت توسعه توان فنی خودشان به کار ببرند که به شدت در این مورد عقب افتادهاند.
«فوتبال و جام جهانیاش به جنگی بدل شده است بیرقیب و بیهمتا که جز استکبار کسی در آن جولان نمیدهد. رسانهها ذهن را تخدیر میکنند و آنچه میخواند در ذهن مخاطبشان میکاردند. زمانهی قیام علیه این نظم جهانی نرسیده است؟» محمد صالح هم به سبک خودش جام جهانی را دیده است و به آن لقب جنگ جهانی فوتبال داده است.
کارتون : علی دایی در زمین قدم میزد، بزرگمهر حسینپور.
عکس ۱ : تصویر غمانگیز گل مکزیک به ایران، فارس.
عکس ۲ : تصاویری از هوادان تیم ملی ایران در نورنبرگ، بیبیسی فارسی. (+)
عکس ۳ : وقتی شماره ۱ تیم ملی آلمان بر تن لمان باشد، الیور کان باید هم برای خودش روی اتوبان شیرجه بزند.
عکس ۴ : فاصله چهقدر کم است بین شادی ... با ... غم.
|