ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

روزنوشت خیلی بزرگ !

شنبه ۲ اردیبهشت ۸۵

1

«من نمی خواهم بجنگم! من از تفنگ بدم می آید. از گلوله متنفرم از خون و باروت در هراسم! از خانه های ویران شده! از کودکان گریان! از جوانان بی دست و پا از دختران و پسران گریان! از آژیر خطر بمباران هوایی! از مادران بی پسر! از زنان بی شوهر! از پوتین های سربازان از رژه های نظامیان! یک کلمه متنفرم! از جنگ متنفرم!» یک مطلب ضدجنگ حسابی. اول فکر کردم مطلب را هاله خانم نوشته است. اما بعد متوجه شدم که مطلب متعلق به وبلاگی‌ست به نام «نسل فردا». مطلب قشنگ وبلاگ «نسل فردا» را در مخالفت با جنگ می‌توانید این‌جا بخوانید.

بالاخره دیروز استقلال قهرمان لیگ حرفه‌ای کشور شد (+). من نه پرسپولیسی هستم نه استقلالی. از کودکی عاشق تیم پاس بودم و همین باعث شده که هنوز هم بازی‌های پاس را دنبال کنم و از پیروزی‌اش خوشحال شوم. اما باید انصاف داد که استقلال مستحق قهرمانی بود. یادم می‌آید چند سال پیش که لیگ حرفه‌ای فوتبال در ایران راه افتاد، خیلی از سنتی‌ها مثل حجازی و پروین شمشیر انتقاد را از رو بستند که فقط در لیگ حرفه‌ای شماره پیراهن‌ها لاتین شده و هیچ تغییر کیفی اتفاق نیفتاده است. حالا بعد از چند سال، داریم به وضوح تغییرات کیفی لیگ برتر فوتبال را می‌بینیم. پرونده لیگ پنجم در حالی بسته شد که تا هفته آخر رقابت پایاپای ادامه داشت و در نهایت استقلال با یک امتیاز برتری در یک چمن زیبا و با حضور صدهزار تماشاچی قهرمان شد. این در حالی‌ست که در تمام لیگ‌های دنیا در این فصل، قهرمان‌ها چند هفته مانده به پایان رقابت‌ها مشخص شده بودند. سال‌های سال فوتبال مملکت را فقط پرسپولیس و استقلال تشکیل می‌دادند، اما امروز فوتبال ایران به یک وضعیت چندقطبی رسیده است. یادم هست که در لیگ آزادگان وقتی ابومسلم و ذوب‌آهن و سایپا و ... با پرسپولیس و استقلال مسابقه داشتند، فقط مهم این بود که چند تا بخورند اما امروز همه تیم‌ها مدعی‌اند. گرچه خیلی‌ها عادت دارند فقط عیب‌ها را ببینند، اما باید قبول کرد که علی‌رغم ضعف‌های موجود، لیگ فوتبال در ایران پیشرفت‌های محسوسی داشته است که جای خوش‌حالی دارد.

در یکی از روزنوشت‌های آخرم، به عکسی از طناز لینک داده بودم که به نظرم قشنگ آمده بود. اما خود طناز معترض بود و می‌گفت که چرا به بدترین عکس‌هایش لینک می‌دهم. برای همین می‌ترسم به این عکس آخرش لینک بدهم و دوباره از بدترین عکس‌هایش باشد.

ناصر خالدیان یک نظرسنجی جالب و صریح به راه انداخته و سوال‌اش هم این است؛ آیا به نظام جمهوری اسلامی اعتقاد دارید ؟! نتایج جالبی هم تا به حال داشته است. ۳۵ درصد مخالف بوده‌اند اما آلترناتیوی هم به ذهن‌شان نمی‌رسیده است. ۱۲ درصد هم مخالف‌اند و طرح و برنامه هم دارند. خلاصه به گمانم بد نباشد که وبلاگ‌ها به این نظرسنجی لینک بدهند تا دایره شرکت‌کنندگان افزایش پیدا کند و نتیجه جامع‌تری به دست بیاید. در ضمن هاله هم توضیحات خوبی داده است.

«جمشيدي با بيان اينكه در روزهاي آينده روزنامه آسيا كار خود را مجدداًَ از سر خواهد گرفت، گفت: با توجه به اينكه تاكنون مخالفتي از سوي مقامات قضائي با انتشار مجدد روزنامه «آسيا» ابراز نشده است، كار خود را در روزهاي آينده از سر خواهيم گرفت.» یعنی داریوش و الهام و نادر دوباره می‌روند سرکار!

«شخصن با هر تعیین تکلیفی برای بلاگستان مخالفم. هر کس از ظن خود شد یار بلاگ خود. شما آزادید که هرطور دلتان می‌خواهد در بلاگتان بنویسید و این نه به من ربط دارد و نه به هیچ کس دیگری.» با وجود احترام زیادی که برای رضا شکراللهی قائلم باید بگویم که من هم با سرزمین‌رویایی موافقم و فکر می‌کنم اصلا حکم صادر کردن در این‌باره که چه شکل وبلاگ‌ نویسی خوب است، از پایه غلط است. درضمن به گمانم بد نباشد، این مطلب فرید مدرسی را هم بخوانید.

«يك دوره نه‌ماهه كار كه به هيچ مهارتي نياز ندارد و تنها زحمت آن در پايان كار و هنگام تولد بچه است. او احتمالا تا سال آينده، بچه‌اي را به دنيا خواهد آورد كه اين بار به جمع خانواده‌اش اضافه نمي‌شود، بلكه به يك زوج آمريكايي نابارور، كه «مهلي» را براي اين كار اجاره كرده‌اند، داده مي‌شود.» رحم زنان هم در هند اجاره داده می‌شود.

عکس ۱ : گشت موتوری پلیس کوهستان، من کشته‌ی موتورهایشان هستم.

عکس ۲ : وقتی پای رئیس‌جمهور پشت تریبون می‌خارد.

عکس ۳ : وقتی آدم‌ها جوگیر می‌شوند، یکی در استادیوم، یکی در مانور.

عکس ۴ : همه پاریس در یک عکس.

پی‌نوشت ۱ : این چندروزه گوگل با لوگوهایش ترکانده است. آن از لوگوی دیروزش که معرکه بود، لوگوی امروزش هم راجع به روز زمین است.

پی‌نوشت ۲ : گفته بودم که علی‌قدیمی سورپرایزتان می‌کند، دیدید راست گفتم !

پی‌نوشت ۳ : مهدی گرچه ف‌ی‌ل‌ت‌ر است، اما هم‌چنان زنده است، با همان قالب پیشین.

پی‌نوشت ۴ : بازگشت رئیس‌جمهور.

پی‌نوشت ۵ : بالاخره پینک‌فلویدیش، پینک‌فلویدیش شد و در کنسرت پینک‌فلوید شرکت کرد.

پی‌نوشت ۶: عجب روزنوشت بزرگی شد !!!!

 







 


هاله مخلص‌‌ایم اساسی. پست قبلی: معرکه نوشتی. و سوا از اون هنوز دارم از کامنت آخری مطلب‌ات می‌خندم. پست ماقبل اون: این لب‌ها رو من‌ام می‌خوام ببوسم وای به حال رفقای مذکر! ۲/۲/۸۵

 
Home Powered by Movable type 2.64