▐ نوعید مادربزرگم بود
اولین روز سال ۸۵، اولین عید بعد از چهلم مادربزرگم بود که در اصطلاح به آن نوعید میگویند. برای همین تقریبا همه فامیل میهمان ما بودند. من هم در یک حرکت انقلابی تصمیم گرفتم ظرفهای ناهار ۴۰ نفر را بشویم و البته در میانه راه از این تصمیم مثل ... پشیمان شدم اما دیر شده بود. برای همین هم الان کمرم بدجوری درد میکند.
«سخنگوي دولت اشاره کرد كه مبناي مصوبه قبلي تغيير ساعت رسمي كشور، صرفهجويي در مصرف برق بوده است.» جزئیات قضیه عقب و جلو رفتن ساعت رسمی کشور در سالهای اخیر و لغو این قانون را در ایسنا بخوانید.
«و اما پیام آقای مولایی وکیل آقای گنجی : ایشان ضمن تبریک سال نو به همهي کساني که در زمينههايي زحمت ميکشند گفتند: سال جديد خورشيدي وکالت رايگان قبول نميکنند!! و از تمام فعالين خواستند قبل از انجام هر حرکتي .. مخارج را محاسبه کنند!» آرش عاشورینیا، تصاویر اکبر گنجی بعد از اصلاح صورت را منتشر کرده و در انتها چند جملهای آورده است.
«سنجد، ميوه درخت كنار به نشانه عشق است. وقتي كنار به حد رشد خود رسيد، رايحه آن و ميوه آن باعث عشق مردم به يكديگر ميشود.» فلسفه هفتسین و خواندنیهای دیگر درباره نوروز.
داشتم کامنتهای جدید وبلاگ را مرور میکردم، دیدم یک آقایی به نام آرش برای مطلب «همجنسگرایی و همجنس بازی» که برای اسفند ۸۳ است، امروز کامنت گذاشته و نوشته «سلام، من يک همجنسباز هستم و دنبال يک پسر قزويني براي همجنسبازي ميگردم. هر کي تمايل داره با من تماس بگيره.» فقط خواستم چون مطلبم متعلق به سال پیش است، لینکش را دوباره بدهم که اگر واقعا کسی تمایل دارد، با این بنده خدا تماس بگیرد. (دو نقطه دی)
«به اعتقاد يكي از موسسان پرشين بلاگ، قانونمند و ضابطهمند شدن محيط مجازي و اينترنت امكان پذير نميباشد.» صحبتهای عطا خلیقی در مورد اظهارنظر اخیر وزیر ارشاد درباره وبلاگها را بخوانید.
«به راهنمايى و رانندگى اجازه داده شد خودروهايى كه تخلف كردهاند با جرثقیل به پاركينگ منتقل شده و راننده نيز به مدت ۲۴ ساعت در بازداشت باشد.» برادرم را دیدم که روی کاناپه نشسته و با دقت و تعجب این صفحه روزنامه شرق را مرور میکند. این صفحه، صفحه دروغهای نوروزی شرق است که اخبار شاخداری در مورد حذف میدان ونک و انتشار اسکناس صدهزار تومانی و ... دارد. پارسال هم شرق این کار را کرد. که اتفاقا من هم به دروغش در مورد کج بودن برج میلاد اعتراض کردم. خلاصه تصمیم این شد که بگذارم برادرم فعلا تعجب کند تا بعد اگر فرصت شد از خماری درش بیاورم.
« دست مجسمه ۲۲۵ تني آزادي به مدت ۱۰ ثانيه آرام آرام داشت پايين ميآمد! و بعد سرش را انداخت و به يكسو چرخيد و مثل يك آدم زنده چند لحظه به زمين خيره شد.» مطلب ناصر خالدیان را هم بخوانید در مورد افتادن دست مجسمه آزادی آمریکا.
نویسنده وبلاگ «سادهتر از آب» هم در محوطهی مراسم showest، با ناتالی پورتمن عکس انداخته و اتفاقا ماچش هم کرده است. عکسهای بیشتر را هم میتوانید اینجا ببینید.
«شب بوي هذيان و تب مي دهد / اتوبوس / تند و برهنه / خواب سياه خيابان را مي پراند / و دهان هاي باز / چشم هاشان را به آخر راه بسته اند.» چند شعر قشنگ از فرزانه قوامی بخوانید.
کارتون : باز هم کاریکاتورهای ضد اسلامی. عجب تصویری از مسلمانها به دست میدهند.
کارتون : پارادوکس نوروزی را ببینید، کار هادی عزیز.
عکس : عجب عکسی انداخته محمد خیرخواه. (+)
March 22, 2006 01:33 PM ■ Comments (0)
نظرات :

