ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

زنستان هوا شد

چهارشنبه ۱۷ اسفند ۸۴

1

خیلی خسته‌ام. امروز کار شرکت زیاد بود و کارهای خودم زیادتر. خدا را شکر اما همه کارها به یک جایی رسید و من می‌توانم از الان که ساعت ۲ بامداد است تا ۶ صبح راحت !!! بخوابم. نزدیک ۵ ساعت است که درگیر اصلاحات سایت زنستان هستم. ولی جای شکرش باقی‌ست که شماره اول را امشب هوا کردیم. بیچاره فرناز که آن‌قدر پای تلفن در مورد همه‌چیز توضیح داد که فکر کنم امشب خواب تیتر و Body و ... ببیند، البته به شرطی که اصلا وقت کند بخوابد.

سه‌سالگی کتابلاگ

نرسیدم دیروز به جلسه دکتر معین با وبلاگ‌نویس‌ها بروم. حتی با علی سر ویلا قرار گذاشتم اما در آخرین لحظات گاوم زایید و مجبور شدم بروم عیادتش. البته دوستان معتقد بودند که چیزی را از دست نداده‌ام. اما وقتی کاریکاتورهای خوشگل هادی را دیدم، کلی دلم سوخت و تصمیم گرفتم همین روزها بروم سراغ هادی و بگویم یک کاریکاتور برایم بکشد که از مال علی بهتر باشد این‌قدر پز ندهد

عکس : دف‌زن، از دریچه دوربین منصور نصیری.

 







 


مريم باز هم ممنون و دست مريزاد بابت زنستان. ۱۷/۱۲/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64