ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

ما همه خووووبیم

جمعه ۵ اسفند ۸۴

0

امروز فرصت شد و بعد از کوه‌پیمایی، با رفقا به دیدن فیلم «ما همه خوبیم»، اثر بیژن میرباقری رفتیم. داستان یک سری آدم خیلی معمولی در یک خانواده خیلی معمولی که از پسر بزرگشان -که گویا به سفر خارج از کشور رفته- خبری ندارند و قصد دارند یک فیلم خانوادگی بگیرند و برایش بفرستند. همه فیلم در جریانات حول این فیلم خانوادگی می‌گذرد. فیلم ریتم خیلی خوبی دارد و به طرز هنرمندانه‌ای پیش می‌رود. با آن که روند داستان یکنواخت و آرم است، تماشاگر خسته نمی‌شود و تک‌تک سکانس‌ها جذابیتی دارند که شاید از همان واقعی بودن و قابل لمس بودن محیط و آدم‌های قصه ناشی می‌شود. اما به نظرم رسید که کارگردان پس از آن‌که مخاطبش را خیلی خوب و آرام همراه داستان کرده بود، ناگهان در چند سکانس پایانی از تماشاگر دور می‌افتد. پتانسیل خیلی بالایی فراهم می‌آید اما از این پتانسیل بالا برای ایجاد یک پایان‌بندی مناسب استفاده نمی‌شود. (+)

دیشب یکی از دوستان یک سی‌دی شامل لیست فیلم‌های موجود در آرشیوش داد که ببینم و انتخاب کنم و هر دی‌وی‌دی را با قیمت ۲۰۰۰ هزار تومان به من بفروشد. از آن‌جا که قیمت و کیفیت کارش مناسب بود سی‌دی را گرفتم و شروع کردم به بررسی لیست فیلم. چشمتان روز بد نبیند، هر چه ما پیش رفتیم، نسبت به متناهی بودن لیست ناامیدتر شدیم. آخر سر هم در حرف N کم آوردم و احساس کردم که چشمانم کف کرده است. حساب کردم اگر فقط بخواهم بهترین‌های لیستش را گلچین کنم و از حرف N هم جلوتر نروم، ۱۰۰ هزار تومان باید پیاده شوم. برای همین هم سی‌دی را یک جایی مفقود کردم که چشمم حالا حالاها به ریخت وسوسه‌انگیزش نیفتد و به این ترتیب صورت این مسئله هنری را پاک کردم و خیالم راحت شد.

این‌جا گویا یک عده در حال تلاش هستند که لوگوی گوگل را در ایام نوروز، نوروزی کنند. یک متن هم آماده کرده‌اند که می‌توانید با ایمیل خود آن را برای گوگل ارسال کنید. فقط یادتان باشد روز عید نوروز حواستان باشد که آن‌لاین بشوید و نتیجه تلاشتان را ببینید.

«اسپندها، دلخوش به آتش اند. اسفندها، دلگیر مستور عطر پامچال و بنفشه های هزار رنگ که در رخوت حصار جعبه های چوبی رنگین خواب رویش دوباره می بینند. این روز ها مدام تازه می شود داغ و اسپندها، شمرده می شوند.» خواندم و خوشم آمد. بخوانید، شاید شما هم خوشتان آمد.

خیلی خوشحالم که در جشنواره به دیدن «چهارشنبه سوری» نرفتم. برای این‌که بلافاصله بعد از جشنواره اکران شد و فرق چندانی نکرد. «چهارشنبه سوری» را اصغر فرهادی ساخته که انصافا فیلم بدی نیست اما به گمانم دلیل اصلی‌اش برای این‌که فیلم برگزیده تماشاگران شده، قبل از این که فرم و محتوای اثر باشد، قصه فیلم است. فیلم داستان زنی است که شوهرش را به خیانت متهم می‌کند اما بعد از گذشت دو سوم فیلم، قصه مرد را از این اتهام تبرئه می‌کند. اما در نهایت مثل یک فیلم پلیسی معلوم می‌شود که مرد، واقعا خیانت‌کار است. من احتمال می‌دهم که تمام زنانی که از جشنواره دیدن کرده‌اند، رای خود را به «چهارشنبه سوری» داده‌اند چرا که پایان‌بندی‌اش برای زن‌های وطنی خیلی واقعی و قابل لمس است.

«اگر رفتيد اصفهان يك وقت گول رستوران «خوانسالار» واقع در خيابان چهارباغ بالا را نخوريدددددد، غداي خوب اگر خواستيد برويد رستوران هتل جلفا، زبانم مو درآورد بس كه گفتم، زندگيم را دادم به اين صاحاب رستوران‌ها، خودم را نابود كردم تا شما عزيزان غذاي خوب بخوريد، اي خداااااااااااااا» علی قدیمی و جستجوهایش برای غذای خوب.

«رئیس نیروگاه اتمی بوشهر گفت : با تلاش و همت متخصصین داخلی نیروگاه بوشهر ۹۰% پیشرفت فیزیکی داشته است.» من که چشمم آب نمی‌خورد روس‌ها ما را تا تولید برق هسته‌ای همراهی کنند. فعلا سفره پهن است و روس‌ها بی‌رقیب.(+)

عکس : عکس‌های احسان قلم‌چی از مرگ غم‌انگیز پرنده‌ها.

 







 


 
Home Powered by Movable type 2.64