ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

عزیز خانم

چهارشنبه ۱۲ بهمن ۸۴

8

«عزیز خانم» صدایش می‌کردیم. تکیه کلامش پای تلفن این بود ؛ «از راه دور می‌بوسمت.» مردنش، مرگ قسمتی از خاطراتمان بود که با لهجه ترکی‌اش و نصیحت‌های مادرانه‌اش گره خورده بود. مادربزرگمان بود. خیلی وقت بود که مریض بود و مدیگر همه مطمئن شده بودند که یکی از این روزها نفس آخر را خواهد کشید. دیشب رفتم بهشت زهرا، قطعه‌های جدید خیلی حال و هوای غریبانه‌ای دارند. دستم را که گذاشتم روی خاک، سردی‌اش تمام تنم را گرفت. تصور گرمایی که تا دیروز پیشمان بود و امروز سردی خاک را به آغوش گرفته است، جز اشک گریز دیگری برایمان نمی‌گذاشت. روحت شاد باشد عزیز.

 







 


نرگس من شاکيم از اونايي که مي دونستن و بهم خبر ندادند. از همين حرفاي معمولي حسين جان روحشون شاد باشه و.... ولي خودت ميدوني که جاي بعضي آدمهارو با هيچي نميشه پر کرد ولي بقول عزيزي لااقل با غم هم نبايد پر کرد. ۲۳/۱۱/۸۴

Abchinus حسين جان تسليت صميمانه منو بپذير ۱۸/۱۱/۸۴

بهار حسین جان متاسفم و تسلیت میگم برای تو و خونوادت صبوری و آرامش و برای مادربزرگت آمرزش آرزو دارم ۱۷/۱۱/۸۴

حميد ملاهادي حسين جان سلام. تسليت ميگم بهت. اميدوارم که غم آخرت باشه... ۱۳/۱۱/۸۴

سارا هميشه اونهايي که ميرن نيمه از ما رو هم با خودشون مي برند.. تسليت ميگم.. مادربزرگها عزيزترين کساني هستند که هميشه خاطره هاشون توي ذهن ما مي مونه.. ۱۳/۱۱/۸۴

سولوژن خدا رحمت‌اش کند. ۱۳/۱۱/۸۴

امشاسپندان حسين عزيزم! از ته دل تسليت مي گويم. من هم مادربزرگ نازنيني را از دست دادم و خوب مي فهمم چه حس تلخي است:( ۱۳/۱۱/۸۴

azam سلام حسين جان تسليت مي گم و به خاطر تلفن بي موقع ام هم معذرت مي خوام. ۱۲/۱۱/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64