ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

جشنواره‌گردی ۲؛ باغ فردوس

شنبه ۸ بهمن ۸۴

1

جشنواره‌گردی ۲ ؛ در راستای توجه مبرم به امتحانات دانشکده، پنج‌شنبه شب با فرزان و مهدی برای دیدن فیلم «باغ فردوس، پنج بعد از ظهر» سیامک شایقی به سینما پایتخت رفتیم. از آثار قبلی شایقی، «رنو تهران ۲۹» و «در کمال خونسردی» را دوست داشتم. «باغ فردوس ...» هم فیلم شسته و رفته‌ای بود. از اقبال خوب ما، آزیتا حاجیان و لادن مستوفی هم در آن سانس (۲۲)، در سالن حضور داشتند و از اقبال خوب‌تر ما، ردیف جلوی ما نشسته بودند. بازی کیانیان مثل اکثر کارهایش بی‌نقص بود و آزیتا حاجیان هم قشنگ و دل‌نشین بازی کرد. گرچه هیچ وقت فکر نکنم حاجیان بتواند، شاهکارش را در «روبان قرمز» تکرار کند. 

اتفاق جالبی هم در سالن افتاد و آن این‌که در یکی از سکانس‌های ابتدایی، قهرمان قصه، که دکتری روان‌شناس بود (و نقشش را کیانیان بازی می‌کرد) در حال گفتگو با مریض‌هایش از آن‌ها می‌پرسید که از چه چیزهایی می‌ترسند. یکی می‌گفت از آتش، یکی از تنهایی، یکی از مرگ و خلاصه یکی هم در حالی که به شدت می‌لرزید، گفت که از زن‌ها خیلی می‌ترسد. در همین حال پسر جوانی که پشت سر ما نشسته بود، با صدای بلند داد زد ؛ «بابا این که مریض نیست، حالش خوبه !» و این طور شد که سالن با صدای قهقهه تماشاگران منفجر شد.

احتمالا تا پایان جشنواره به دو فیلم دیگرهم برسم. اگر عمری باشد و ذوقی. حالا برای این‌که زیاد هم سینمایی نشود، کاریکاتور فمنیسم را ببینید به قلم امیرفرهاد.

 







 


مهسا خدا بده شانس يکيبليط داره نميره يکي ميخواد بره راش نميدن ۸/۱۱/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64