|
|
< > | |||
|
|
|||
|
جشنوارهگردی ۱؛ خانه نشسته بودم دیروز که ریحانه زنگ زد و دعوتم کرد برای دیدن فیلم «کارگران مشغول کارند» اثر مانی حقیقی. خلاصه رفتیم و فیلم را دیدیم و اتفاقا فیلم بدی هم نبود. سانس بعد از ما «به نام پدر»حاتمیکیا بود و من دلم مانده بود پیش «به نام پدر» و این که باید کلی منت برادرم را بکشم تا بلیطش را به من بفروشد. ریحانه اما شاد و خندان بود، چون بلیط سانس بعدی را هم داشت و بعد از این فیلم میخواست بماند و آخرین کار حاتمیکیا را ببیند. خلاصه فیلم تمام شد و با هزار غصه خداحافظی کردم. پریدم توی انتشارات دارینوش و شروع کردم زیر و رو کردن کتابهایش که ریحانه زنگ زد و گفت که اگر میخواهم «به نام پدر» را ببینم، برگردم سینما فرهنگ. خلاصه برگشتم و متوجه شدم که ریحانه باید برای جشن تولد مادرش به خانه برگردد. برادر ریحانه هم یک بلیط داشت و تلفنی التماس رفقایش میکرد که برای نسوختن بلیط بیایند و فیلم را ببینند. آن هم در شرایطی که چند نفر از عاشقان سینما و البته دستاندر کاران بازار سیاه، منتظر نتیجه مکالمه بودند که بلیط را به چند برابر قیمت بخرند. اما آقا داداش ریحانه، در برابر چشمان بهتزده آنها و برای اینکه به قول خودش مشتی محکم بر دهان بازار سیاه بکوبد، بلیط را پاره کرد و بر زمین ریخت تا نشان دهد که حقا برادر ریحانه است. و بالاخره ریحانه و زهیر رفتند و من هم خوشحال و خندان نشستم و «به نام پدر» را دیدم. |
||||