ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

وبلاگ و بحث‌های پایه‌ای

جمعه ۴ آذر ۸۴

2

مطلب آخرم باعث شده که هاله سرزمین آفتاب چند خطی راجع به آن بنویسد. البته حرف‌هایش در مورد تعریف ناپذیر بودن وبلاگ و گستردگی کاربردهای آن کاملا منطقی و قابل درک است و اگر سابقه توجه‌تان به مقوله وبلاگ بیش از یک سال باشد، خواهید دانست که این بحث چند باری پیش از این نقل محفل دوستان دیگر هم بوده است و بارها به صورت سلسله مقالات و حتی جدل و خون و خون‌ریزی نمود داشته است. از همان وقت‌ها مختصر نت‌ها و یادداشت‌هایی دارم که اگر دستم چرخید در راستای همین قضیه هوایشان خواهم کرد. با این همه سرزمین آفتاب به من و شرحم لطف زیادی داشته.

جلوی درب منزل ما بروشوری انداخته بودند که تبلیغ کافی‌شاپی بود به نام کارینو. اول فکر کردم که اشتباه خوانده‌ام اما این کافی‌شاپ برای تبلیغ خود از افعال منفی استفاده کرده بود. مثلا نوشته بود که قیمت‌ها ما خیلی گران است و میلک‌شیک‌هایمان خیلی بی‌تنوع و بی‌مزه است و اگر تلفن کنید هم جوابتان را نمی‌دهیم. باور نمی‌کنید ؟!! این هم تصویر این بروشور. قبلا هم از این شیرین‌کاری‌ها دیده بودم مثل این‌ یکی اما این کافی‌شاپ دیگر واقعا نوبر بود.

«هم اكنون نوع خارجي كاپشن رئيس‌جمهوري كه از كشور چين وارد مي‌شود، به قيمت 5 هزار تومان در بازار يزد موجود است و نوع ايراني كه بيشتر مخاطب دارد به قيمت 12هزار تومان به فروش مي‌رسد.» چه کسی فکرش را می‌کرد که رئیس جمهور کشورمان به این سرعت سمبل پوشش شود.

«يك پيرمرد در شهرستان عجبشير، روز پنجشنبه هنگام خواستگاري به محض مشاهده زن مورد علاقه خود، دار فاني را وداع گفت.» غلط نیست که می‌گویند دود از کنده بلند می‌شود. مجنون بازی هم مجنون بازی پیرمردها.

اگر با دقت به دکه‌های فروش جراید دقت کرده باشید، نشریه‌ای هست به نام «خورشید مکه» که در اکثر این دکه‌ها به صورت خاصی به فروش می‌رسد و به صورت خاص روی بحث مهمین‌طور با لینک‌هایی هدویت متمرکز شده است. یک مرور سرسری و گذرا که روی مطالب این نشریه داشتم، و که این طرف و آن طرف دیدم، به نکات جالب توجهی برخوردم. مثلا این دست‌خط منتسب به حضرت مهدی (ع)  که سبقت هم به آن لینک داده بود. یا صفحات پرسش و پاسخ سایت نشریه که سوالات و جواب‌های عجیب و غریبی در آن به چشم می‌آید. مثلا این صفحه را بخوانید که در یکی از پاسخ‌ها اشاره گردیده که امام عصر، منصور حلاج را لعنت کرده است.

با اوریگامی از طریق وبلاگ امیر آشنا شدم. هنر بسیار زیبا و جذابی‌ست. در این هنر، سازه‌ها و اشکال و اجسام بسیار زیبایی توسط بازی با کاغذ ساخته می‌شوند. این لینک را هم از وبلاگ امیر برداشته‌ام که راجع به هنر اریگامی با اسکناس است. مثلا این عینک را ببینید. حالا که به وبلاگ امیر رفته‌اید بد نیست این را هم بگویم که امیر هر از گاهی مطالبی می‌نویسد به عنوان «آیا می‌دانستید ؟» که حاوی نکات بسیار جالبی‌ست. قسمت ششمش را هم از خودش در کرده که بسیار خواندنی‌ست. به عنوان نمونه می‌دانستید که اگر رگ‌های خونی انسان را در طول هم بگذارند، ۹۷۰۰۰ کیلومتر می‌شود ؟!!!

«دولت قبرس در اين فکر است که کاندوم و واياگرا، داروی معروف ضد ناتوانی جنسی، را به عنوان کالاهای اساسی در سبد اجناسی منظور دارد که از آن در تعيين نرخ تورم قيمت ها استفاده می شود.» دلیلشان حساب و کتاب دارد اما صورت قضیه ... (+)

این ریاست بورس هم داستانی شده. بعد از این‌که هیچ آدم عاقلی حاضر نشد سکان این کشتی شکسته را در دست بگیرد و بعد از این‌که رئیس سابق بورس هر چه دلش می‌خواست نثار برادران مکتبی کرد، بورسی‌ها دست به دامن داخلی‌ها شدند و از بین خودشان علی صالح‌آبادی را دبیر کل کردند. البته بماند که دبیر کل کاره‌ای نیست و بماند که صالح‌آبادی را گذاشته‌اند که فقط صندلی خالی نماند. اما در این بین این رفیق ما یعنی محمد صالح، خاطره جالبی دارد از آقای دبیر کل که خواندنش حساب کار را دستمان می‌آورد.

من اصلا نمی‌فهمم این که باید وزیر نفت با حکم حکومتی تایین شود دیگر چه صیغه‌ایست. بابا جان این همه ساز و کار را درست کرده‌اند که مجلس کار کارشناسی بکند و وزیر انتخاب بشود. اگر قرار بود تا در هر چیزی مشکلی پیش آمد، حکم حکومتی وسط کشیده شود که اصلا کمیسیون انرژی به چه کار می‌آمد. آخر خیلی بچه‌گانه است که رئیس کمیسیون انرژی این قدر عاجزانه حرف بزند. یک نکته دیگر هم هست و آن این‌که خیلی بعید است که بشود مدیر باسابقه نفتی پیدا کرد که وضع مالی‌اش خوب نباشد و اروپا نرفته باشد و بچه‌هایش اهل حیف و میل نباشند. کسانی هم که اهل این حرف‌ها نیستند، حساب و کتاب نفت سرشان نمی‌شود.

«مدل‌هاي جديد مانتوهاي وطني توسط دانشجويان دانشگاه تربيت دبير دكتر شريعتي طراحي و روانه بازار مي‌شود.» ما که صلاحیت اظهار نظر نداریم اما همان‌قدر که سرمان می‌شود، مانتوهای قشنگی نیستند.

تکمیلیه : باورم نشد که همه این تصویر کار دوربین عکاسی باشد. اما این عکس حامد نوری خیلی زیبا بود.

تکمیله ۲ : اشک + بوس = یک وبلاگ گروهی نو.

تکمیلیه ۳ : حیوانات میوه‌ای.

پی‌نوشت : منوچهر آتشی درگذشت. گذشته از آن‌ها که عادت دارند اسم‌ها را آن‌قدر بالا می‌برند که طرف خودش هم این همه ارج و منزلت را هضم نمی‌کند، اما منوچهر آتشی شاعر خوبی بود. روشن‌فکر نما نبود. به اسم ادبیات مدرن و عرفان و فلسفه ادبی، اراجیف تحویل ملت نمی‌داد. دیوان اشعارش را می‌توانید این‌جا داشته باشید. شعری هم دارد به نام کاغذ که بسیار دوستش دارم.

 







 


کامران وبلاگت بد نيست اگه رنگ انو عوض کني بهتر ۲۹/۱/۸۵

پريسا برادر! تعيين با عين هست نه با الف! ۱۱/۹/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64