ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

در هر کاری خیری هست

دوشنبه ۲ آبان ۸۴

2

واقعیت این است که شرح را قرار بود سه روز پیش به روز کنم. یک ساعت وقت داشتم که بروم به فرودگاه و برای یک ماموریت کاری سه روزه به بوشهر سفر کنم. کلی مطلب نوشتم راجع به بحث اکرم با گلناز که البته بیشتر به یک کل‌کل شبیه بود. خلاصه مطلب را نوشتم و ادیت کردم و دیدم که پنج دقیقه بیش‌تر نمی‌توانم پای نت بنشینم. تا آمدم کانکت بشوم و مطلب را پابلیش کنم، صدای مادرم از آن طرف خانه آمد که گفت؛ «سلام شهرزاد جون.» و آن‌چنان این جمله را غلیظ گفت که فهمیدم این مکالمه به پنج دقیقه که هیچ، به سه روز هم ختم نمی‌شود و باید از خیر کانکت شدن و پابلیش کردن این پست بگذرم. البته بعد متوجه شدم که در این واقعه خیری بوده و همان بهتر که من وارد بحث نشده‌ام.

«من بدم مى‏آيد!! از اين كه يكى از دخترهاى هم دوره ما كه آنقدر ساده بود، حالا مثل عروس‏ها خودش را درست مى‏كند. از اين یکی براى اين بدم مى‏آيد كه نمى‏فهمم در دانشگاه ما چى به آدمها ياد مى‏دهند كه اينجور تغيير می كنند. دانشگاه جاى درس خواندن است.»  رفته بودم وبلاگ علی، دیدم که به این مطلب در شریف‌نیوز لینک داده.

 







 


فرزاد مشیری حسين منصور نازنين سلام...خيلی مخلصيم،خبری از شما نيست،اميدوارم خوب و سلامت باشی،وبسايت شما را دنبال ميکنيم ۵/۸/۸۴

آدم نماي پارانوئيدي ا اي بابا حالا كه ما حرف الكي نمي زنيم... اينم روش: ين ياد گرفتنمون هم از صدقه سري شماست... ۴/۸/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64