|
|
< > | |||
|
|
|||
|
دیروز ظهر ناگهان به ذهنم خطور کرد که شب را در کوهستان سپری کنم. در عرض کمتر از چهار ساعت، ۴ تا آدم پایه جور کردم و شب پیش را در ارتفاعات دربند به صبح رساندیم. تازه فهمیدم که کوهستان در شب، یک دنیا با کوهستان در روز متفاوت است. دنیا رنگ دیگری داشت. نیمه شب کوه، ایستادن به تنهایی در برابر آن همه عظمت، بوی خوب خاک و درخت و نم رودخانه و نور مهتاب که تنها روشنایی چشم است، رنگ و بوی دیگری به کوه داده بود. تجربه دیشب به زیبایی همه تجربه یک سال و اندی کوهنوردی مستمرم بود. چادر زدیم و آتش به پا کردیم. رضا بود و من و محمد و امیرحسین و امین. گهگاهی فقط صدای یک شغال یا ناله یک سگ سکوت را میشکست. |
||||