ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

یک‌سره با هلن

سه شنبه ۴ مرداد ۸۴

2

از اقبال بد و از آن‌جا که همکارم بسیار مایل است در هنگام کار موسیقی گوش کند و از قضای روزگار فقط یک آلبوم هلن هم در کامپیوترش بیشتر ندارد، الان نزدیک به سه روز است که هر روز نزدیک به ۸ الی ۹ ساعت، یک سره دارم هلن گوش می‌کنم. جای شما خالی، دستشویی هم که می‌روم دارد بغل گوش من می‌خواند ؛ «خونه اونجاست که صداته، بوی عطر نفساته، جایی که رو در و دیوار، همه جا نقش اون چشاته ...»

«تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام» مطلب جالبی است. آدم را به این فکر می‌اندازد که اگر گلویش جایی گیر کرده، بی‌پروایی پیشه کند، وگرنه بدور نیست روزی که با یک تابوت طرف باشد و یک دفر خاطرات ... والبته انبوهی از افسوس.

«يکي از کارهاي شگفت او در نزديکي انقلاب آن است که روي منبر به آموزش استفاده از سلاح پرداخته است. وي با مستقر کردن برخي از مسلحين خود در اطراف مسجد براي مراقبت از اوضاع خودش اسلحه را درآورده و روي منبر نحوه استفاده از آن را به مردم آموزش داده است.» بازهم خاطرات حسنی و کلی چیزهای بامزه. (+)

امروز متوجه شدم که منشی شرکت محل کارم، وبلاگم را می‌خواند. البته هنوز باور نکرده که واقعا شرح را من می‌نویسم. بنده خدا فکر می‌کرده که نویسنده شرح ۴۰ یا ۵۰ ساله باشد.

مد لباس خانم‌ها یک زمانی این شکلی بوده است. در این‌جا می‌توانید مد لباس بین سال‌های ۵۰ تا ۵۹ را تماشا کنید. جالب است که هر چه پیش‌تر می‌رویم، لباس‌ها بیشتر آب می‌روند.

روزی یک آقایی برای رسیدن به نماز جماعت دوان دوان به سمت مسجد رفت. به مسجد که رسید، امام جماعت در حال خروج از مسجد بود. مرد رو کرد به امام جماعت و نفس زنان گفت ؛ «نماز تمام شد ؟» امام جماعت رو کرد به مرد و گفت ؛ «دو دقیقه‌ای می‌شود که تمام شده». مرد تکیه داد به دیوار و از ته دل آه افسوس کشید. پیش‌نماز که آه عمیق مرد را دید گفت ؛ «حاظرم تمام نمازهای عمرم را با این آه تو عوض کنم».

 







 


ميلاد يکي از لينک ها درست نيست، چرا حاضر نيستي قبول کني؟! راستي اگر جواب سوالي رو که قبلا بهت گفتم رو مي دوني لطفا به من جواب بده.پليز. ۵/۵/۸۴

سارا حسين واقعا جدي ميگم گاهي من با اين روزنوشتهايت زندگي ميکنم.. گاهي انرژي خاصي بهم ميدهد.. گاهي هم همه آنچه را که ميخواهم دريافت مي کنم... ۵/۵/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64