|
|
< > | |||
|
|
|||
|
در دوران تحصیلم، خیلی کم پیش آمده که بخواهم در امتحانی، چه در دانشگاه و چه در مدرسه، دست به تقلب بزنم. واقعیت هم این است که عرضهام در این زمینه به طرز رقت آوری کم است. جوری که وقتی بخواهم این کار را بکنم، سوراخهای بینیام از حد معمول بزرگتر میشوند و به وضوح رنگ صورتم برمیگردد. اما امروز دیگر از سر ناچاری، تکه کاغذی را مملو از فرمول کردم و با خودم به جلسه امتحان بردم. تصورش را بکنید که من چهقدر باید بدبخت باشم که وسط یک سالن اجتماعات ۲۰۰ نفری، هنوز درست و حسابی خودم را روی صندلی جابهجا نکرده بودم، که مراقب (توجه داشته باشید بین ۲۰۰ نفر آدم)، راست آمد و دو انگشتش را کرد توی جیب پیراهنم و برگه تقلب را کشید بیرون. رنگم شده بود مثل گچ دیوار. حتی جرات نداشتم نگاهش کنم. اما در کمال تعجب دیدم که مراقب آرام از کنارم دور شد. برگشتم و دیدم که بعله. مدیر آموزش دانشکده است که شرح تقلبگیریهای حماسیاش شهره دانشجوهاست. خلاصه در دور بعدی که داشت بین صندلیها قدم میزد، آمد و در گوشم گفت ؛ «پسر خوب، این دفعه را بیخیال، ولی دیگر از این کارها نکن». لازم به ذکر است که فرد مذکور، تقلبهای بسیاری را صورت جلسه کرده و دانشجوهای زیادی را به کمیته انضباطی کشانده. بعد از اینکه به خانه برگشتم، کلی جلوی آینه خودم را بررسی کردم که واقعا چه چیزی در من دیده که تصمیم گرفته از خیر صورت جلسه کردن تقلبم بگذرد ؟!!! خیلی به خودم امیدوار شدهام. |
||||