ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

زنی که از نمازم عبور کرد

سه شنبه ۱۷ خرداد ۸۴

6

دیشب شب قشنگی بود. تا صبح نخوابیدم و یک لذت ممتد و بلورین را در تک تک سلول‌های تنم جاری کردم. پنجره اتاقم باز بود. یک نسیم بهاری خنک، در آن دم سحر، تنم را نوازش می‌کرد و شهوت در آغوش گرفتن صبح، غلغلکم می‌داد. کتابخانه‌ام از کمبود جا غر نمی‌زد و کولر اتاقم زوزه نمی‌کشید. چراغ خوابم ویزویز را کنار گذاشته بود و پایم -با آن همه غلتی که می‌زدم- مثل همیشه به لبه شوفاژ گیر نمی‌کرد. شب، شب نازنینی بود و صبحش از آن هم بهتر. نماز صبح را چسبیده به پنجره خواندم، در حالی که حواسم نبود وضو دارم یا نه. هیچ کس توی خیابان نبود. گرگ و میش بود آسمان و میان نور و تاریکی دست و پا می‌زد. از پنجره زنی را دیدم که آرام توی کوچه منتهی به خانه ما، قدم برمی‌داشت. جوان بود اما گام‌هایش به زنی جاافتاده می‌مانست. بوی عطرش تا اتاق من می‌رسید. پاشنه کفش‌هایش بلند نبود، اما قدم‌هایش آوای موزونی داشت. ترق ترق ترق ترق. دوست داشتم چهره‌اش را ببینم، ولی وقت رکوع نمازم رسیده بود. خم شدم. «سبحان ربی العظیم و بحمده». سر که برداشتم، زن رد شده بود.

چند روز پیش وقتی که تیم ملی ایران موفق شده بود تیم کره را شکست بدهد، با برادرم راه افتادیم تا در خیابان‌های حوالی میدان محسنی دوری بزنیم. دیدم که چند جوان لباس شخصی، یک پسرک نوجوان را گرفته‌اند و دلیلشان هم این است که چرا صورت و لباست را رنگ و وارنگ کرده‌ای. پسرک بیچاره حرف خوبی می‌زد. می‌گفت که تبلیغات آقای قالیباف توی خیابان‌ها، جوانانی با صورت رنگ کرده را نشان می‌دهد. اگر این کار جرم است، پس چرا با او کاری ندارند. دوست داشتم سرانجام ماجرا را هم ببینم اما، آقا پلیسه از آن طرف خیابان داد زد ؛ «پراید سفید، حرکت کن.»

ملی مذهبی‌ها هم به نفع معین موضع گرفتند. جالب این‌جاست که طرفداران تندروی جبهه ملی مذهبی، هنوز هم باورشان نمی‌شود که رهبران حزب از معین حمایت کرده باشند. برای همین علی رفیعی از این واقعه عکس هم گرفته تا بعدا کسی زیر ماجرا نزند. 

قدرت طلبی اصول‌گرایان اجازه نمی‌دهد که به نفع هم کنار بروند و آخر هم همه‌شان با هم می‌بازند و هاشمی رئیس جمهور می‌شود. این خبر را که خواندم شاخ درآوردم. مگر هاشمی هم می‌میرد ؟ آن هم نه به مشیت پروردگار. زبانم لال با ترور. مخصوصا الان که یک روزنامه عصر هم که جدیدا صبح شده، بد جوری روی هاشمی مانور می‌دهد و تجربه ثابت کرده این روزنامه روی هرکسی مانور بدهد، اتفاق ناخوشایندی در انتظار اوست. حتی اگر هاشمی باشد.

هر روز که می‌گذرد تصاویر متفاوتی از تبلیغات انتخاباتی نامزدهای محترم دریافت می‌کنیم. قول می‌دهم اگر زمان انتخابات را یک ماه عقب بیندازند، تهران، لس‌آنجلس می‌شود. (+ + +  + +) مثلا می‌بینیم یک دختر خانم سانتی مانتال با یک ماکسیمای سرمه‌ای جلوی پایمان ترمز می‌کند و پیشنهاد می‌دهد که شب را با او در ویلای زعفرانیه‌اش سر کنیم، فقط به شرطی که به قالیباف رای بدهیم.  خدایی فکرش را بکنید، این همه سال رای دادید و هیچ چیزی عوض نشد، حالا به خاطر یک رای ناقابل می‌توانید تا زمان انتخابات با دختران هلو و پسران شاسی بلند و خوش‌تیپ، خوش بگذرانید. خرجش هم فقط یک رای است. در تایید حرف‌های خودم، مطلب وحید ثابتیان را در روز بخوانید.

واقعا چرا زنان ما نمی‌توانند به استادیوم فوتبال بروند ؟ فعالان امور زن می‌خواهند یک کار کارستان بکنند و چهارشنبه با روسری‌های سفید، تشریف بیاورند درب غربی استادیم فوتبال. بخوانید خبر زن‌نوشت را در همین ارتباط.

پی‌نوشت : وقتی داد صبحانه‌خورها از دست حودر بلند می‌شود.

پی‌نوشت۲ : کمربند ایمنی مخصوص خانم‌ها به بازار آمد

 







 


سعيد من بست ندارام ولي يه چيزي اجازه بديد دوستون داشته باشم ۱۱/۷/۸۵

سعيد تمذخکتنرعهخغ ۱۱/۷/۸۵

سارا نوشته اول روزنوشتت يه حس خاصي داشت.. ۱۹/۳/۸۴

سورئاليست راي ما سورئاليست!!! قورباغه آن بلاگر نماهايي هستند که...( جاي اميد خالي که...!!!) بعدشم مي بينم که چهار کلوم حرف حساب ما..چيزه شما رو هم به خارش در آورده!! - ( اينها در ادبيا به استعاره بعيد معروفند...لطفا سوئ تعبير نشود..من بلاگر با ادبي هستم!!! ) ما قورباغه باشيم! قورباغه نما نيستيم!!! منصور حيا کن....سورئاليست رو رها کن !! ۱۷/۳/۸۴

فراز حسن آقا لينکتون رو اضافه کردم. ممنون مي شم لينک بدين. ۱۷/۳/۸۴

پریسا فقط خوشگلها به هاشمي راي ميدن؟؟ =))))) ۱۷/۳/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64