ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

از دست خبرچینان

جمعه ۹ اردیبهشت ۸۴

14

یک جمع کوچک هستیم و این همه حرف و حدیث. خودمان را می گویم. یا تعدد آدم های بیمار در جمع ما زیاد است و یا همه از یک بیماری خفیف روانی رنج می بریم که هر روز و هر هفته باید شاهد یک دعوا و دو به هم زنی و شایعه پراکنی و دلخوری باشیم. خدا را شکر روابط من و و یکی از دوستان بلاگر که می رفت توسط یک آدم شرور به سردی بکشد، بر خلاف تصور آن آدم شرور به گرمی برگشت. خلاصه اینکه پیشنهاد می کنم جهت جلوگیری از نفوذ گاه به گاه آدم هایی که به دوستی هایمان لطمه می زنند، درجه شفاف سازی را بالا ببریم.

با فرناز صحبت می کردم، به نکته جالبی اشاره کرد. گفت که اصلا یک عده از بلاگرهای تازه کار، ترفندشان برای بالا بردن هیت این است که به بلاگرهای گردن کلفت تر و معروف تر گیر ۳ پیچ می دهند و طرف هم وقتی از در پاسخ گویی در می آید، خود به خود هیت بلاگر مذکور بالا می کشد و برای خودش قطبی می شود. 

چهارشنبه خاتمی برای دریافت دکترای افتخاری از دانشگاه تهران رفت و چون با تاخیر رسیده بود از ترافیک تهران و مدیریت شهری گله کوچکی کرد. دیروز اما شهردار تهران در یک موضع گیری بسیار تند و صریح در برابر خاتمی ایستاد و او را به فرصت کشی و دور بودن از مردم متهم کرد و به او توصیه کرد قدر این ۳ ماه باقیمانده را بداند. کلی تعجب کردم از این که شهردار یک شهر جرات می دهد به خودش تا این طور در مورد رییس جمهور مملکت صحبت کند. دقیقا فکر کنم قضیه همین است و حالا که به انتخابات ریاست جمهوری نزدیک می شویم، شهردار تهران که هیتش هم زیاد بالا نیست، بدش نمی آید یک کل کلی با خاتمی راه بیندازد و هیتش را بالا ببرد.

دوباره تحریم کنندگان انتخابات مثل همیشه سر و کله شان در یک سایت اینترنتی پیدا شده و در مورد تحریم انتخابات عضو گیری و نظر خواهی می کنند. اولا این سوال برایم ایجاد شد که آیا ضرورتی وجود دارد که سایت های با این مضمون این قدر از نظر طراحی ضعیف هستند ؟ ثانیا اخبار این سایت به ترتیبی است که جلسات و نشست های همه کاندیداها را به باد انتقاد می گیرد. مثلا می گوید که در جلسه معین در اصفهان تعداد محدودی شرکت داشتند و اکثریت معترض بودند.

چقدر سایت نمایشگاه کتاب زشت است. چرا این نمایشگاه زودتر شروع نمی شود ؟ هر روز دارم به پولی که برای کتاب خریدن کنار گذاشته بودم ناخنک می زنم.

سارای سیاهه ستون معرفی اثرش را به روز کرده و نقاشی بسیار زیبایی را هم در آن قرار داده است. با توجه به سبک هایی که قبلا از سارا دیده بودیم، این نقاشی واقعا جدید و جذاب است. انصافا بسیار لذت بردم. کاش اندازه اش کمی بزرگتر بود.

«بحث كامنت‌ها و فحاشي و اهانت با هويت ناشناس و مستعار تمام‌بشو نيست. ظاهراً اين ياسين‌هاي مداومي هم كه ما در مورد اخلاق ارتباطي به گوش بعضي مي‌خوانيم اگر در گوش تيرانوزوروس مي‌خوانديم حالا پي اچ دي ‌هم از آكسفورد گرفته بود.» ناصر خالدیان نوشته که وبلاگش از کره گی کامنت نداشته است.

بر و بچه های ستاد آقای کروبی اگر دستشان به حاج آقا رسید این پست علی تمدن را نشانش بدهند. استفاده جالبی کرده علی تمدن از عکس هایی که چند روز پیش از کروبی منتشر شد و فکر کنم مثلا پیامش این بود که حاج آقا پشت کامیوتر هم می نشینند و می دانند که اینترنت خوردنی و پوشیدنی نیست.

«علي اكبر هاشمي رفسنجاني ، مدت زيادي  براي حضور در انتخابات ،« ترديد » داشت .همين دودلي  باعث شد ، از شروع زود هنگام مباحثات رسانه اي حول انتخابات ، وي به عنوان اصلي ترين سوژه ، مورد بررسي تئوريسين هاي هوادار يا مخالفش قرار گيرد.طوري كه حاميانش وي را چون «فرشته نجات» مي پندارند و تنها صاحب طريقتي كه مي تواند اين انتخابات را آبرومند كند  حتي اگر آبروي خويش بريزد» اینجا وبلاگ همهمه است و مهدی فولادگر که مدت بسیار کوتاهی هم با شرقیان همکاری کرده بود وبلاگش را افتتاح کرده است.

«من از تو ياد گرفتم / كه بي دريغ بخندم / كه بي حساب ببوسم / كه دل به خواب ببندم / تو رو به اشك نوشتم / كه از تو رنگ بگيرم / كه از تو سير بنوشم / دم قشنگ بگيرم» شعر قشنگی ست از سرزمین آفتاب.

یکی گفت تا دیر نشده بدو برو گنجی شو !!!!! ببخشید اگر نخواهم گنجی شوم خیلی عقب مانده ام ؟ خیلی متهجرم ؟ بگذار همین جا بنویسم تا خیالت راحت شود. من نه اینکه یادم رفته باشد و یا این همه بلاگ را ندیده باشم، خودم نخواستم که گنجی بشوم. من احترام زیادی برای علی، بدون آنکه دیده باشمش قائلم اما هر چه سعی کردم نتوانسته ام با این شعر ارتباطی برقرار کنم. خلاصه اینکه با عرض شرمندگی من خودم نخواستم که گنجی بشوم.

«آخر یکی از آن دستمال به دست‌ها که در ستاد دکتر معین کار می‌کند، دستمال "خدمت" را کنار بگذارد و مثل یک مرد به او بگوید که با این روش، کارش درست نمی‌شود.» دستمال به دست های عزیز، نیک آهنگ با شماست.

«كانديداي نهايي شوراي هماهنگي نيرو هاي انقلاب در انتخابات رياست جمهوري، عفاف و پاكدامني را از خصوصيات يك زن مسلمان دانست و گفت:اين حق زنان است كه در عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي حضور داشته باشند.» خدا وکیلی اگر آقای لاریجانی اینها را نمی گفت شما می دانستید که شرکت در عرصه های اجتماعی و سیاسی حق زنان است ؟

شرقیان قبلی که منتشر شده بود، چون عکسی از سحابی در صفحه اول سایت بود، دوستی گمان کرده بود که ما ملی مذهبی هستیم. پس فکر کنم اگر شماره جدید شرقیان را ببینید به ذهنتان برسد که شرقیان اصلا یک نشریه ارمنی ست. ولی من هر گونه وابستگی فکری را رد کرده و هر گونه وابستگی مالی شرقیان را به جز به جیب خودم و جلال انکار می کنم. راستی شماره ۱۷ رو دیدید ؟

لینک : همزیستی مسالمت آمیز تا این حد !!!!

وبلاگی که جدیدا می خوانمش : گذار به دمکراسی

تصمیم کبری : من بالاخره بر خودم فائق آمدم. پس به این مطلب ابراهیم نبوی لینک نمی دهم.

جک تنوری : به یک بابایی می گن با سی دی جمله بساز. میگه مادرتو ....... طرف میگه این که گفتی سی دی نداره که ؟ یارو جواب می ده : سی دی اش هم این روزها در میاد.

 







 


پورج حسين عزيز... از انجايي که فکر مي کنم روي سخنت با من بوده، درباره مواردي که گفتي حرف دارم: ۱. فمينيسم (فارغ از اينکه من درباره اش چه فکر ميکنم) يک ايدئولوژي جا افتاده است. بحثي نيست. حرف من سر يک سري از آدم هايي است که اين روزها فمینيسم را قاب کرده اند و گرفته اند بالاي سرشان. دخترکاني که بدون کمترين قابليت و پتانسيلي، شانه هاي زنان موفق اين سرزمين را منبر کرده اند و برفرازش حرف مفت مي زنند. فمينيسم پيشتر اعتبار و آبرويي داشت، که اين روزها بازيچهء اين جماعت حقير شده. ۲. در هر امري مختارند. اما وقتي دليل مي آورند، اين استدلال مي تواند غير منطقي و سطحي باشد. از نظر من هم اينگونه بود و چيزهاي ديگري را نشاني مي داد. شايد به باور تو يا هرکس ديگر اينطور نباشد. ۳. مبناي شناخت و قضاوت من آن چيزي است که مي بينم و با آن روبرو هستم. نه شناختي که ديگران دارند. به علاوه من هيچ ذهنيت و قضاوتي درباره ايشان ندارم که حالا درست باشد يا اشتباه. فقط پاسخ پراکنده گويي هاي دور از نزاکتش را دادم. ۴. اميدوار باش. علي ابن ابي طالب در زمان خلافتش بر سر ماجرايي، گذري به دادگاه داشت. در آن دادگاه قاضي را بابت اين که او را به کنيه خطاب کرده بود و متهم را به نام برکنار کرد. ما شيعهء اوييم؟ ۱۰/۲/۸۴

حسين منصور اول :من فمنيست نيستم ولي فکر نمي کنم ارزيابي فمنيسم بر اساس عملکرد فمنيست ها کار درستي باشه کما اينکه در مورد اسلام همين طوره و ما دوست نداريم کسي عملکرد مسلمان ها رو پاي اسلام بنويسه. دوم : بايد بپذيريم که وبلاگ چهار ديواري اختياري است و نويسنده وبلاگ تضميني نداده که کامنتش را باز بگذارد يا ببندد. پس عقيده شخصي بلاگر در مورد وبلاگش حکم است سوم : نمي خوام از فرناز دفاع بکنم چون فکر مي کنم خودش اين قدر توانا هست که اين کار رو بکنه. فقط به عنوان کسي که فرناز رو از نزديک مي شناسم بايد بگم که در موردش قضاوت درستي نداريد. اين رو در حالي مي گم که خود فرناز هم مي دونه که خيلي از عقايد من باهاش متفاوته. اميدوارم فارغ از عقايدمون اول برخورد مدني و احترام متقابل رو تمرين کنيم. ۱۰/۲/۸۴

پورج بسيار براي آن فمينسمي که تو پرچمدارش هستي ناراحتم. آن پنج هزار تومان را بخاطر سطح پايين درک و ذهن بيمارت به آن حساب گذاشته اي. منظور من همان بهاي بليط تور بود. کسي هم براي فاحشگي قسم و آيه نمي آورد. چشمهايت را بشور. گفته بودي اشکالمان آن است که درست نمي خوانيم؟ ۹/۲/۸۴

امشاسپندان شايد حالا بفهمي چرا وضعت اينه طفلک! ۹/۲/۸۴

امشاسپندان بد نيست نگاهي هم به نوشته گهربار!! اين بزرگ تحليل گر زمان اندازيم! http://pouraj.blogspot.com/2005/04/blog-post_27.html ۹/۲/۸۴

امشاسپندان به جاي همه اين ها برو کمي مطالعه کن بلکه مغز تاريکت کمي روشن شود. آدم بي ارزشي که فمينيست ها فاحشه هايي که تا دو روز پيش با ۵ هزار تومان دلخوش بودند مي داند و آن کثافت هاي تعوع آور را مي نويسد خيلي طفلک تر از ان است که وقتي صرفش شود. به جاي ادبيات گاهي هم علوم اجتماعي و تاريخ مطالعه کنيد هيچ بد نيست تحليل گر بزرگ زمان! ۹/۲/۸۴

hamed9537 راستي شما زياد ۲۰:۳۰ نگاه مي کنيد؟ ۹/۲/۸۴

hamed9537 سلام، من براي اولين باره که اينجا رو ميخونم، نمي دونستم کسي بجز من و ابطحي هم روزنوشت مي نويسه :)) البته روزنوشت هاي من بيشتر به درد خودم و دور و وريام ميخوره. اما شايد سالي يه بار هم حرف درست و حسابي زدم :) گفتم که، شايد......!!!! ۹/۲/۸۴

پورج حسين عزيز تفاوت زيادي هست در لحن ميلي که برايم فرستادي و پاسخي که اينجا نوشته اي. به هر حال سپاسگزار لطفت هستم. درباره غلط املايي هم من فقط از اين بابت که درخود قلم روانت نبود يادآوري کردم. اگرنه حق داريد هرطوري که مايليد بنويسيد. براي فرناز هم اينجا مي نويسم. چون اولن باهمان استلال هاي آبکي، خودش را مجاب کرده که سيستم نظرخواهي سايتش را جمع کند و به همان قربان صدقه رفتن هاي خاله زنکي دلخوش بماند، دومن به نظرم ارزش صرف وقت بيشتر را ندارد: اگر دلخوش به هيت بيشتر از صد مانده اي، به خانه داريت برس، که تمام سايت هاي غيراخلاقي مدتهاست از تو و امثال تو پيشند. اگر هم در پس آن شهرتي فراتر از قابليت هاي نداشته ات جستجو مي کني، با اين چرندياتي که مي نويسي راه ترکستان گرفته اي. اين هيت و شهرت ارزاني تو و هم سن و سال هايت. در اندازه هايي نيستيد که اين چيزها رقبت رقابت به همچو تويي ايجاد کند. اين که با من بودي يا نبودي هم مهم نيست. چون من آن کامنت را در پاسخ روزنوشت حسين نوشتم و ارجاعي هم که به استدلال تو دادم به پشتوانه همان نوشته حسين بود. اگرنه جذابيتي در ذهنيات کوکانه تو نمي بينم که نوشته هايت را پي گيري کنم. عبارت «گردن کلفت» هم آن تعبيري بود که حسين عزيز استفاده کرده بود. در وبلاگم توصيه کرده بودي که بيشتر مطالعه کنم. اين کار را مي کنم. تو هم اگر خواستي مطالعه کني از ادبيات شروع کن که تعابير مسخره اي مثل: «بعد هم حداقل هيچ کس مي تونه بياد ادعا کنه...» را کمتر استفاده کني. عاقبت تان به خير ۹/۲/۸۴

ميلاد آقاي منصور عزيز؛ حسن نيت شما رو قبول کردم؛ اما اين انتهاي کار نيست؛ مهم درکي است که از خواننده وجود داره. شعور مخاطب هم مثل بقيه شعار ها چيزي است که عزيزاني (نه همه!) براي عقب نيفتادن از قافله ي روشنفکري مي دن. به خودش کاري ندارند. مخاطب توجه مي خواد. اکراه و زوري نيست. اگر کسي فکر مي کنه که براي دل خودش مي نويسه و هدفش ثبت خاطراته خوب من پيش نهاد مي کنم بالاي وبلاگش اين رو بنويسه اما متاسفانه کسي اين هدف رو نداره اما وقتي ازش انتقاد مي کنن مي گه وبلاگ خودمه دلم مي خواهد اين طوري بنويسم. نه اين که تا به حال «حسين منصور تهراني» نبوده ايد. با دوستانتون مطلب و تجزيه تحليل رد و بدل نکرده ايد؛ براتون صحبتهاي يک عده مخاطب رنج ديده غريب مي آد. بحث کامنتينگ يکي ديگه از اين بحث هاست. اگر شما يک جوان ساده از شهر ديگري باشيد و با بلاگ اسپات کار مي کنيد؛ فکر نکنم به همين راحتي ها بتونيد مخاطب زيادي فراهم کنيد. من مطمئنم که به بيشتر از۴۰ وبلاگ سر نمي زنيد(همه ي وبلاگ نويس هاي معروف). حال اونکه ادعا مي کنن که چهارمين کشور وبلاگ نويس دار هستيم.ما به همين شرايط راضي هستيم. اما لااقل ديگه مثل ناصر خالديان(همون طور که به فرناز هم گفتم) «مهدي جامي » نويسي رو ارزش نکنيد تا زيتون نويسي و زهرا نويسي رو بکوبيد. محبوبيت واقعي جايي غير از منطق و عقل وبلاگ نويس رقم مي خوره. والسلام (بفرما کد هم بايد وارد کنيم؛ ديگه از اين هم ننگ بالاتر! :) ) ۹/۲/۸۴

حسين منصور من اصلا دليل ناراحتي اين دو دوست رو نفهميدم. اولا : خوبه که همين عبارت ؛ هيت وبلاگش زير ۱۰۰ است ؛ رو يه اين جمله لينک دادم که هيت به معناي خوب يا بد يا کيفي بودن مطالب نويسنده نيست و تازه نوشتم که يک عده از بلاگرهاي تازه کار و نه همه اونها. چرا قضيه رو به بچه تهران بودن يا نبودن مي کشيد ؟ چرا فکر مي کنيد اگر من يا اميد معماريان (که اصلا يک بار هم نديدمش) براي الپر نامه بديم جواب ميده و جواب شما رو نمي ده ؟ ثانيا در مورد غلط املايي بايد بگم که اتفاقا وبلاگ من غلط املايي زياد داره و بعدا هم نميام درستش کنم چون وقت نمي کنم و همه خوانندگان من هم مي فهمند که فرصت يک بار نوشتن اين همه مطلب و يک بار ويرايش اونها نيست. بعد چرا فکر مي کنيد من حق ندارم متحجر رو متهجر بنويسم ؟ اصلا باورتون مي شه من تا حالا فکر مي کردم متهجر رو اين جوري مي نويسن. مگه چيه ؟ مگه اگر کسي بلد نبود متهجر رو بنويسه ؟ نيابد وبلاگ داشته باشه ؟ انسان جايز الخطاست. ۹/۲/۸۴

امشاسپندان تند نرو آقاي عزيز! اولن سعي کنيد دقيق بخونيد! من گفتم يک عده نگفتم همه. شما هم فکر نکن کسي با شما بوده. حقيقت هم همينه. براي من لا اقل چندين موردش پيش آمده و همينطور براي بلاگرهاي ديگه. يک مشکل ملت هم همين هست که دقيق نمي خونند. براي کامنت انتقادي هم هيچ نيازي به گردن کلفت نيست! بعد هم حداقل هيچ کس مي تونه بياد ادعا کنه براي من ايميل فرستاده و جواب نگرفته. برايم هم فرقي نداشته که اميد ايميل فرستاده يا کسي که يک روزه وبلاگ زده. ۹/۲/۸۴

پورج سلام آقاي عزيز من يکي از همان کساني هستم که هيتشان زير صد است و براساس استدلال سردستي و بي پشتوانه فرناز (که به مذاق شما هم خوش آمده) آنقدر که لازم است «گردن کلفت» نشده ام که بتوانم کامنت انتقادي بگذارم. اما چون من منطقي پذيرفتني در آن نديدم، خواستم به شما اي که هيت بيشتر از صد داريد و تازه کار نيستيد و گردنتان هم به قدر کافي کلفت شده يادآوري کنم که با اين قلم روان و آبرومند شايسته نيست «متحجر» را «متهجر» بنويسيد. هست؟ «یکی گفت تا دیر نشده بدو برو گنجی شو !!!!! ببخشید اگر نخواهم گنجی شوم خیلی عقب مانده ام ؟ خیلی متهجرم ؟ خیلی املم ؟» زنده باشي ۹/۲/۸۴

ميلاد آقاي حسين بن منصور؛ «حلاج» ي هاي شما در مورد انتقاد از «بزرگان » تا حدود زيادي غير واقع بينانه و نا درست است. اين فقط يک غروره کاذبه. چرا به بقيه اجازه ي رشد کردن نمي ديد. جاتون تنگ ميشه (خب معلومه) اصلا از شما توقع نداشتم. تحليل فرناز شايد براي خودش فقط درست باشه ولي در مورد کل وبلاگ ها صدق نمي کنه. حالا بريد در رابطه با کارگر و زن و آپارتايد بنويسيد. واقعا من نمي دونم اين تناقضات رفتاري در شما کي مي خواد حل بشه؟ کدوم کوبيدن؟کدوم گير دادن؟ هميشه از رفتار اين تهروني ها بدم ميومده. نامه اي به الپر دادم که هنوز برام جوابش رو نفرستاده. در حاليکه اگر تو يا معماريان براش ايميل بفرستيد حتما جوابش رو مي گيريد يا اگر مثلا در يک جمعي مثل همون گرد همايي وبلاگ نويسا براي معين؛ اوني که معروف نيست و روزنامه نگار نيست ازهمه ضعيف تر هست و فکر مي کنيد که بايد التماس کنه يا باهاتون عکس يادگاري بگيره. اين کارها فقط يک نهضت ضد تبعيض بين وبلاگ نويس هاي اصيل درست مي کنه. ۹/۲/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64