ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

همکار یک روزه

چهارشنبه ۳۱ فروردین ۸۴

1

در ایام جشنواره نشریات الکترونیک که خرداد ماه سال پیش در وزارت خارجه برگزار شد، شرقیان همراه با ۱۰ نشریه دیگر در نمایشگاه حاضر بود. در همین ایام یک نفر به گروه ما اضافه شد به نام مرتضی .م که در روز اول نمایشگاه با شور و هیجانی وصف کردنی بین ما حاضر شد و همکاری خودش رو با شرقیان آغاز کرد. اونقدر اون روز فعال و پرتلاش بود که خیلی ها در نگاه اول فکر می کردند که اون باید یکی از مدیرای نشریه باشه. حتی در جلسه مدیران نشریات هم در کنار من و جلال حاضر شد و از تریبون کلی سخنرانی کرد. خلاصه در همان جلسه بود که من با یکی از حضار اختلاف نظر کوچکی پیدا کردم و برای این که این اختلاف کش پیدا نکنه جلسه رو ترک کردم. آقا مرتضی هم عصر همون روز از ما جدا شد و دیگر هیچ کس نه ایشون رو دید و نه کارهای ایشون رو در جهت کمک به ما و نشریه. خلاصه حالا سر و کله این همکار یک روزه ما پیدا شده و در وبلاگش بنده رو متهم کرده که گویا زمانی به فلان کس لقب زشتی داده ام و حالا حق ندارم از حقوق زنان دفاع کنم !!!!! اول اینکه این بنده خدا خبر نداره که اختلاف ما چند روز بعد از نمایشگاه با رد و بدل شدن یک ایمیل حل شد. ثانیا من اصلا این کلمه توی دهانم نمی چرخد و بیشتر توی کار فحش های ناموسی هستم. ثالثا من اگر می خواستم به کسی هم توهین کنم مطمئن باشید که محضر خبرچین و نا امنی رو انتخاب نمی کردم. رابعا اصلا به فرض که این رو گفتم، چه دخلی داره به حقوق زن ؟

من نمی دانم چرا مرتضی این کار را کرده و اصلا هم نمی خواستم در این مورد چیزی بنویسم اما واکنش جلال را که دیدم، مجاب شدم که بنویسم و از این دوست یک روزه سوال کنم که واقعا چرا اینقدر بی ربط سعی کرده در مورد من حرفی زده باشد. مثلا اختلاف نظرات من و مانی را خیلی ها می دانند اما این موضوع به قرون وسطی بر می گردد و اصلا نمی فهمم به فرض که شما اطلاعات عمومی ات قوی بود و شرح اختلافات من رو می دونستی. طرح کردن اونها چه نفعی برات داره ؟؟

دلم چقدر برای توقیف کارنامه سوخت. نه اینکه به صورت مرتب خواننده اش باشم اما همان چند باری هم که خوانده‌ام، کارنامه را نشریه ای وزین و قوی دیدم. حالا گویا چند نفری به توقیف کارنامه اعتراض کرده اند، اما این لیست که من دیدم بعید می دانم کار به جایی ببرند.

«نقطه اي ثابت فرض شده بودم / و باريكه هايم يخ بسته بود / پاره اي از من بر آب بود / كه يكدست در لحظه از من جدا مي شد / و با يك حركت مستقيم به فراموشي مي رفت» در قابیل شعر قشنگی دیدم از رزا جمالی که برای سطح میز یک لامپ کافی ست. کلا من قابیل را بسیار دوست دارم.

یعنی ببین چقدر باید بد شانس باشی و چقدر باید در زندگی جفت یک بیاوری که یک نفر خودش را از بالای ساختمان به قصد خودکشی به پایین پرت کند و راست بخورد توی سر تو. این اقبال بلند را جوانی به نام کیارش داشته. مرد مسنی به قصد خودکشی از بالای ساختمان گلدیس به پایین پریده و روی سر جناب کیارش خان فرود آمده است.

یک جمله گاهی می تونه خیلی دردناک باشه و یک حس عجیب و غریبی رو به آدم منتقل کنه. «ديروز بابا با تعجب نگاهم کرد و گفت : يعنی انقدر بزرگ شدی که خواستگار برات اومده؟ / خنديدم / آروم نگاهم کرد و گفت : پير شدم بابايی...» این جمله را در بانوی اردیبهشت دیدم. پدری که با دیدن دخترش در سن ازدواج به یاد پیری خودش می افتد و این که چقدر سالخورده شده.

در نتکده دیدم که به دوگانگی راجع به بازتاب اشاره شده بود. در یک صفحه و در یک گزارش از LG به عنوان طاعون صنایع داخلی نام برده و در همان صفحه یک تبلیغ قدی برای خرید آنلاین LG قرار داده.

یادتان هست که در زمان جنگ عراق و چند ماهی بعد از استقرار نیروهای آمریکایی، صدا و سیما چه نانی به تلویزیون الجزیره قرض می داد ؟ یادتان هست که وقتی آمریکایی ها، حال نمایندگان شبکه الجزیره را در عراق گرفتند کم مانده بود صدا و سیما عزای عمومی اعلام کند ؟ حالا اما قضیه فرق کرده. حتی اگر آقایان از خیر قائله خلیج فارس و واکنش الجزیره به آن قضیه گذشته بودند هم این بار دیگر سر قضیه آشوب در اهواز، الجزیره از هر منفوری منفورتر شده. خلاصه اینکه همان موقع هم ما باید می فهمیدیم که اگر منافع ما و الجزیره به صورت تصادفی با هم مقارن شده، این بدین معنی نیست که الجزیره را بی جهت بپرستیم.

پاپ جدید بالاخره انتخاب شد و گویا این عمل با بدبختی زیادی هم انجام شده و چندین بار کاردینال های محترم رای گیری کردند تا اینکه دود از دودکش آن کلیسای معروف بلند شده و پاپ آلمانی برگزیده شده است. ولی خدا وکیلی پاپ قبلی از پاپ جدید خوشگل تر و خوش تیپ تر بود. مخصوصا آدم توی این عکس وقتی به پارچه دور گردنش نگاه می کند، یاد عاشورا و آن پارچه معروف «باز این چه شورش است» می افتد.

اگر از نزدیک هم ببینم باز هم باورم نمی شود که این شکلی بشود ۱۲ تا مانیتور را بین زمین و آسمان معلق کرد. اصلا از نظر استاتیکی ایراد دارد. خدا وکیلی هر چی نگاه می کنم نمی فهمم که آن مانیتور وسطی به چه چیزی اتکا کرده.

«اوريانا فالاچی اگرچه یک نام مستقل است اما یک صفت یا پسوندی به نام مصاحبه همراه خود دارد. او یکی از بهترین مصاحبه کنندگان جهان است که به سبب مصاحبه با بسیاری از شخصیت مشهور جهان شناخته می شود. در این کتاب گفتگو با آيت الله خمينی، مهندس بازرگان، محمد رضا پهلوی، لخ والسا، راکووسکی، آريل شارون و قذافی آمده است.» مصطفی قوانلو کار قشنگی کرده و می خواهد آخر هفته ها معرفی کتاب کند. در اولین قسمت از این تصمیم هم کتاب گفت و گو های اوریانا فالاچی را معرفی کرده.

«فشار های زندگی / آنقدر ادامه می یابد / تا حسابی آب لمبو بشوی / وقتی که خوب له شدی / تیغ مرگ پوست نازکت را / خواهد شکافت» زاغارت

خارج از بحث : بروید سر کار. / هویت. آدم یاد یک چیزهای ترسناکی می افتد.

 







 


سکوت مرگ واقعا چرا از فرناز خانم و مهشيد اين دوست ما اينقدر نفرت داره ؟؟؟؟؟ نمي دونم اين روسا بهم چي مگن که نيششون تا اينجا بازه ! ۱/۲/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64