|
|
< > | |||
|
|
|||
|
« مرد چادری، گوشهی چادرش را به دندان میگیرد و در حالی كه بغض كرده سبیلش میلرزد: - چی بگم حاج خانوم؟ خرجی نمیده. یوخده به فكر زندگی نیس. با گوشتكوب زده همه جامو كبود و زخم و زیلی كرده. همین چند شب پیش در و همسادهها، همه شاهدن به حضرت عباس، سیبیلمو پیچونده وسط حیاط منو كوبیده تو دیفال بعد تا میخوردم زدتم. میگه اون زنه كی بود بهت زنگ زد. » ادامه .... |
||||