ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

سیاحت ناخواسته

چهارشنبه ۶ آبان ۸۳

1

دیروز سیاوش آمده بود تهران و خوب ما هم که فقط در حد یک نام می شناختیمش از نزدیک با این طراح خوش ذوق آشنا شدیم. بماند از تاخیر ۲۰ دقیقه ای جلال که روی اعصابم راه رفت ولی خوش گذشت. بعد از مدتی پشت چراغ قرمزها سر کردن به پارک طالقانی رفتیم که بسیار دوستش دارم. از از آنجا که ماه رمضان هم هست و ثواب غیبت دو چندان، غیبت هم زیاد کردیم و بعد درباره تمام مسائل ایران و جهان اعم از جنگ عراق و مصدق و انتخابات ریاست جمهوری راهکار ارائه دادیم.

خلاصه چند تا از رفقای دیگر را هم گیر آوردیم و افطار یک شکم سیر خوردیم و خوردیم. و بعد از آن که قرار شد دوستان مکرمه را که یکی شرق و دیگری در غرب ساکن بود تا نزدیکی منزلشان برسانیم. تازه قصه ما شروع شد. گم شدیم توی بریدگی این اتوبان و آن بزرگراه و از ملاصدرا رفتیم و از همت در آمدیم و خلاصه یک ساعت و نیم گشتیم و در آخر برگشتیم همان میدان ونک خودمان. من که در بین دوستان نزدیک به فراموشی آدرس‌ها معروفم با جلال که بدون نقشه مغزش فلج می شود و سیاوش که یک ماه نیست بیشتر که به ایران برگشته، یک سیاحت جامع و کامل از شمال تهران به عمل آوردیم، بدون اینکه خودمان بخواهیم.

حالا من چرا این‌ها را این‌جا می‌نویسم ؟!!! خودم هم نمی‌دانم.


طنازامین خوبه تو تهرون گم شدين حالا!! خدا شانس بده آدم اينطوري گم شه همه جاهاي خوبم ببينه! ۸/۸/۸۳

 
Home Powered by Movable type 2.64