|
پرسیدن درساده ترین تعریف یک کنش زبانی است. اما پرسشگری تعریفی پیچیدهتر دارد که متاسفانه دراندیشه ایرانی به آن کمتر پرداختهاند. و به همین جهت درحد یک توصیه اخلاقی خلاصه شده است که ندانستن عیب نیست نپرسیدن عیب است.
اما اگر بخواهیم از یک منظر فلسفی به این موضوع بپردازیم، درهمین ابتدا با پرسش هایی اساسی روبرو میشویم. آیا پرسشگری معلول جهل ماست ؟ دراین صورت می توان نتیجه گرفت که هرچه دایره آگاهی ما محدودتر باشد، دامنهی پرسشگری ما وسیعتر خواهد شد.
آیا پرسشگری معلول آگاهی ماست ؟ دراین صورت آیا انباشت اطلاعات در ذهن بر شدت پرسشگری خواهد افزود ؟ اگر پرسشگری را معلول جهل بدانیم، به این معنا که هرچه کمتر بدانیم، بیشتر می پرسیم، با یک تناقض مواجه می شویم. چرا که بسیاری از نمونه ها و شواهد، نشانگر این واقعیت هستند که در فضای ناآگاهی، پرسشگری مجالی برای ظهور نمی یابد و به دلیل آن که درگیری ذهنی با مسائل و موضوعات وجود ندارد و یا اندک است، پرسشی شکل نمی گیرد. شاید تصور کنیم حال که گزینه اول صحیح نیست پس پدیده ی پرسشگری معلول آگاهی ماست ! اما چنین نیست ! چراکه انباشت اطلاعات نیزدربسیاری ازموارد ذهن را چنان مشغول می کند که ذهن میل به پرسش را از دست می دهد.
اصلن این بحث ارزش مطرح شدن دارد ؟!!!
|