|
طربم یاد تو بودی
سه شنبه ۲۵ اسفند ۸۸
جاودانه باد یاد ولوله شهرآشوب چشم تو در نیمه شب بلندترین خیابان شهر در هول ممتد نگاه تیزبین پاسبانان شبزده در بهمن کم برف پرتشویش و در آستان فردای بیامید بیوصل لاکردار
که بطری را پرتاب کرد در میان کف قیراندود و دلمرده خیابان حفرهای بزرگ پیدا شد و بوسهای نگران و نحیف ... جوانه زد
لینک مستقیم :: March 16, 2010 10:52 AM GMT
:: نظرات وارده: 0 نظر
اعاده حیثیت دالتونها
جمعه ۲۱ اسفند ۸۸
یعنی این که مثلن من همیشه، از همون بچگیام دوس داشتم که این چار تا داداش (جو و جک و ویلی و آوریل) ،خلاصه یه روز، توی یه قسمتی، پوزه این لوک خر شانس مغرور، با اون اسب مبادی آدابشو بمالن به خاک ناشی از ذهن بیمار من بوده ؟!!! یا هر چی ؟!!! باشه قبوله !!!!!!!!!
ولی باید اعتراف کنم که همیشه دوس داشتم خلاصه تو یه برنامه یه دلیجانو لخت کنن و به سلامت در برن. یا مثلن آوریل دیلاق سوتی نده و ... یه بانکو بزنن و دست لوک بهشون نرسه. اما همش ناامیدانه مطمئن بودم خلاصه دالتونا حریف لوک نمیشن. چون قصه اینجوری بود.
قرار بود از اولشم که اینجوری بشه. اون کابویی که از سایه خودشم سریعتر تیر مینداخت و نماینده تمام چیزای خوب بود، خوش تیپم بود، با هوشم بود و از همه مهمتر سیبیلم نداشت، در مقابل تمام بدیها که جمع شده بود تو این چارتا برادر مفلوک (دالتونها)، که بدقیافه بودن، خنگ بودن و از همه مهمتر سیبیلم داشتن، برنده بشه.
حتی یه قسمتی بود که مادر دالتونا که خودشم خلافکار بود، اومد زندان عیادت و توی نون باگت اره آهنبر قایم کرد و داشتن فرار میکردن. من واقعا تو اون لحظه داشتم از خوشحالی دیوونه میشدم. میدونستم که آخرش لوک دوباره زندانیشون میکنه. واسه همین سعی میکردم واسه همون لحظات حسابی حال کنم. بعدشم که لوک ردشون رو زد، من تلویزیون رو خاموش کردم و با یه روش دالتونی، بیشتر از این به اون بچه قرتی اجازه خودنمایی ندادم.
اگرم یه روز انیمیشنساز بشم، یا زن انیمیشنساز بگیرم، یا لااقل بچهام انیماتور بشه، یا دیگه ته تهش یه روز یه دوست انیماتور پیدا کنم، مطمئن باشید تمام سعیام رو میکنم که یه کارتون بسازم که توش دالتونا دهن لوک رو سرویس کنن. حتی اگه از رسانه ملی هم پخش نیشه چون بدآموزی داره، که پخش نمیشه، مهم نیست. آره داداش، اصلنم مهم نیست.
+ برادران دالتون + The Dalton Gang + The Daltons (توضیحی که راجع به هر کدومشون داده باحاله ... مخصوصن راجع به آوریل)
لینک مستقیم :: March 12, 2010 10:40 PM GMT
:: نظرات وارده: 3 نظر
قصابی
سه شنبه ۱۸ اسفند ۸۸
اونی که میگفت "اگه زن فلانی بشم، خودمو میکشم"،
حالا ازش ۲ تا بچه داره
دیروزم دیدمش از یه قصابی شنیتسل میخرید و میخندید و داشت به قصابه میگفت با خنده که راضیه از شنیتسلا و اما دیگه پیراشکی گوشت نمیخره و چون آقاشون دوست نداشته و میخندید و میخندید و خندههاش همشون شبیه همون خندههاش بود که قدیما میخندید و میگفت با خنده که یعنی فک کن که من زن فلانی بشم، حتما خودمو میکشم
لینک مستقیم :: March 9, 2010 10:02 AM GMT
:: نظرات وارده: 2 نظر
|