▐ تا لشگر غمت نکند ملک دل خراب
اوستا بیتفاوت، بهار ۸۸...
ادامه
▐ خانه و خواجه
خانه از پای بست ویران استخواجه در فکر نقش ایوان است ...
ادامه
▐ کسی به در نمی زند
...
ادامه
▐ sTatUs : dRafT
جایی میخواندم که نقل است از بزرگی که فرمود سر پل صراط، تمام پستهای draft گریبان آدم را میگیرند که به کدامین گناه ما را publish ننمودی. آیا روی نگارش ما تامل نکردی ؟!!! آیا ما حاصل اندیشهها و احساسات تو...
ادامه
▐ گریه
آن وسیله ورزشی گوشه پارکزیر وزن وزین یک زن چاق زشتداشت گریه میکردصدای گریهاش را خودم شنیدم...
ادامه
▐ در بند تو خوشتر ز رهایی (4)
آخرین ثانیههای روز خیام است. و این خبر که اردیبهشت به انجام نزدیک میشود. در این گیر و دار انتخابات، روبان سبز و رایحه خدمت، حرفهای تکراری و شعارهای سرکاری، که همهشان بیش از آنکه مغزمان را به کار بیندازند،...
ادامه
▐ try agaiN
دو خط موازی به هم نمیرسنددو خط موازی به هم نمیرسنددو خط موازی به هم نمیرسنددو خط موازی به هم نمیرسنددو خط موازی به هم نمیرسنددو خط موازی به هم نمیرسنددو خط موازی به هم نمیرسنددو خط موازی به هم...
ادامه
▐ نصفه
چند لقمه از غذایم مانده بود.گفت : "بریم ؟؟!!"گفتم : "باشه، فقط غذامو تا آخر بخورم ؟!!"گفت : "باشه". و چشم دوخت به میز.دلم به غذا نرفت.گفتم : "ولش کن، بریم."چیزی نگفت. رفتیم.هنوز هم چند لقمه از غذایم مانده بود....
ادامه
▐ o,a
یعنی قربون خدا برمکه نشد یه خوشحالیه مادو ساعت دوووم بیاره...
ادامه
▐ گر خطایی رفت رفت
یه وضع مزخرفی دارمهمینجوری بیاختیارهر تلفنی رو که برمیدارمتلفن خودموخونهروسر کاروفرقی ندارههر تلفنی رو که برمیدارمبیاختیارتند تند شمارهی تورو میگیرمبعضی وختا زود میفهمم و قط میکنمبعضی وختا هم از دسم در میرهباز خدا رو شکروضع آنتندهی افتضاحهوگرنه روزی ده بار...
ادامه
▐ به ناله کار میسر نمیشود سعدی
خیلی عجیبهخیلی ....آخه یکی به من بگه چطوری میشه با کسی که مدتها، رفیق رازهای مگو بوده و باهاش همونقدر راحت بودی که با خودت، به جایی میرسی که حتی دیگه ۱ دقیقه حرف زدن باهاش هم برات غیر ممکن میشه. چجوری...
ادامه
▐ از این فرهاد کش فریاد
آن عهد یاد باد که از بام و در مراهر دم پیام یار و خط دلبر آمدی...
ادامه
▐ کشتم
اگر همه دنیا جمع بشوند و بگویند که تو را دیدهاندتوی پارک، یا کوچه یا هر کجامن یکی باور نمیکنمچون من خودم تو را کشتمبا دستهای خودمبعد هم برای محکم کاریدو سه بار با ته گلدانبه سرت زدمو تو نمیتوانی...
ادامه
▐ گوریوش
اون که رفته دیگه هیچ وخت نمیادنمیادنمیادنمیاد تا بدونه ... جای خالیش تو خونه ... واسه من یه زندونه...
ادامه
▐ یکی دیگه
باران تندی میبارید- مجسمه، مجسمهراننده صدایم را نشنیدچراغهای مجسمه از دور پیدا بودزیر لب بیخیالی گفتمتاکسی از دست رفت..خمتهیکی دیگه همین دور و براس- مجسمه، مجسمهباران تندی میبارید...
ادامه
▐ رسوا
وختی که زنگ زدی و برنداشکار از کار گذشتهاسمت افتاده رو تلفناشرسوا شدیدیگه همه فهمیدنکه تو بودی که زودتر دلت تنگ شد ...
ادامه
▐ جمعه بدهکار
عصر جمعههایی که کوه نرفتموقتی از یکی از خیابوناقله برف گرفته رو میبینمحس بدهکاری دارم...
ادامه
