مطالب ارسال شده در October 2007 :

هوار

خیال می‌کنم دیوارها به هم نزدیک می‌شوند و هرچه سر راهشان است خرد می‌کنند تیر و تخته و فلز پیش می‌آیند راه گریزی نیست مدت‌ها بهارخواب مادر بزرگم بود زمانی وردی، دعایی این آخری‌ها هم دوچرخه‌ای گاهی می‌پریدم توی... ادامه

October 31, 2007 10:38 PM

قیصر امین پور درگذشت

وقتی تو نیستینه هست‌های ماچونان‌که بایدندنه بایدها ...مثل همیشه آخر حرفمو حرف آخرم رابا بغض می‌خورمعمری‌ست لبخندهای لاغر خود رادر دل ذخیره می‌کنمباشد برای روز مباداامادر صفحه‌های تقویمروزی به نام روز مبادا نیستآن روز هر چه باشدروزی شبیه دیروزروزی... ادامه

October 30, 2007 12:55 PM

بوق

خیابان یک‌طرفه رابه شتابهمان شتاب روز نخستمی‌پیچم و می‌چپم لای ماشین‌هایی که به اکراهراهم می‌دهند و چراغ ول می‌کنندبه پشتوانه آن تابلوی قرمز بوق می‌زنمبوق...بوق... برای چراغ‌های روشنبرای تمام پرده‌های بی‌حوصلهبرای تمام زباله‌های انباشتهکه منظور مرا بی‌ آن که... ادامه

October 27, 2007 08:39 AM

كمیت

من نمی‌دانستم این همکار پیر ما که به میلیون می‌گوید میلیان، چرا به قلیون نمی‌گوید قلیان. حالا فهمیدم که این بابا در کیفیت مشکل ندارد، در کمیت مشکل دارد.... ادامه

October 25, 2007 12:38 PM

به شما نزدیک‌ترند

October 24, 2007 12:28 AM

قلق

بد قلقم. درست هم نمی‌شوم. چیز معتبری که یک‌بار تا پای نفله شدن رفت و به آن‌جای کسی هم برنخورد، نفله هم نشود دیگر اعتبارش آن اعتبار سابق نیست. چیزی مثل آبرو، رابطه، رفاقت. بد قلقم. نه منتظر فرش قرمزم و نه التماس... ادامه

October 17, 2007 03:17 PM

بنوشان و نوش کن

همای اوج سعادت به دام ما افتداگر تو را گذری بر مقام ما افتد حباب‌وار براندازم از نشاط کلاهاگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد به ناامیدی از این در مرو بزن فالیبود که قرعه دولت به نام... ادامه

October 12, 2007 11:42 PM

بدترین عکس

چرا بدترین عکس هر کس رو می‌شه تو شناسنامه‌اش پیدا کرد ؟!... ادامه

October 10, 2007 10:25 AM

بوتان

آن موقع‌ها هنوز گاز لوله‌کشی نشده بود. کامیونی می‌آمد سر کوچه و همسایه‌ها همدیگر را خبر می‌کردند. آن وقت صدای غلت خوردن چندین و چند کپسول گاز می‌پیچید توی کوچه. همه کپسول‌های خالی را با پا هل می‌دادند و توی... ادامه

October 07, 2007 09:03 AM

[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Email ]