▐ هوار
خیال میکنم دیوارها به هم نزدیک میشوند و هرچه سر راهشان است خرد میکنند تیر و تخته و فلز پیش میآیند راه گریزی نیست مدتها بهارخواب مادر بزرگم بود زمانی وردی، دعایی این آخریها هم دوچرخهای گاهی میپریدم توی...
ادامه
▐ قیصر امین پور درگذشت
وقتی تو نیستینه هستهای ماچونانکه بایدندنه بایدها ...مثل همیشه آخر حرفمو حرف آخرم رابا بغض میخورمعمریست لبخندهای لاغر خود رادر دل ذخیره میکنمباشد برای روز مباداامادر صفحههای تقویمروزی به نام روز مبادا نیستآن روز هر چه باشدروزی شبیه دیروزروزی...
ادامه
▐ بوق
خیابان یکطرفه رابه شتابهمان شتاب روز نخستمیپیچم و میچپم لای ماشینهایی که به اکراهراهم میدهند و چراغ ول میکنندبه پشتوانه آن تابلوی قرمز بوق میزنمبوق...بوق... برای چراغهای روشنبرای تمام پردههای بیحوصلهبرای تمام زبالههای انباشتهکه منظور مرا بی آن که...
ادامه
▐ كمیت
من نمیدانستم این همکار پیر ما که به میلیون میگوید میلیان، چرا به قلیون نمیگوید قلیان. حالا فهمیدم که این بابا در کیفیت مشکل ندارد، در کمیت مشکل دارد....
ادامه
▐ به شما نزدیکترند
▐ قلق
بد قلقم. درست هم نمیشوم. چیز معتبری که یکبار تا پای نفله شدن رفت و به آنجای کسی هم برنخورد، نفله هم نشود دیگر اعتبارش آن اعتبار سابق نیست. چیزی مثل آبرو، رابطه، رفاقت. بد قلقم. نه منتظر فرش قرمزم و نه التماس...
ادامه
▐ بنوشان و نوش کن
همای اوج سعادت به دام ما افتداگر تو را گذری بر مقام ما افتد حبابوار براندازم از نشاط کلاهاگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد به ناامیدی از این در مرو بزن فالیبود که قرعه دولت به نام...
ادامه
▐ بدترین عکس
چرا بدترین عکس هر کس رو میشه تو شناسنامهاش پیدا کرد ؟!...
ادامه
▐ بوتان
آن موقعها هنوز گاز لولهکشی نشده بود. کامیونی میآمد سر کوچه و همسایهها همدیگر را خبر میکردند. آن وقت صدای غلت خوردن چندین و چند کپسول گاز میپیچید توی کوچه. همه کپسولهای خالی را با پا هل میدادند و توی...
ادامه
