▐ تئاتر
یک نمایشنامه نوشتهام، آنجا تو و او عاشق همید و من بمبم، بمب اتم. آخرش هم من میترکم و شما میمیرید....
ادامه
▐ هم غریبه هم هراس
همینطوری شد. اصلن قرار نبود این طوری بشه. مثل خیلی چیزهای دیگه که اول قرار نبود اما اتفاق افتادن.خواب بودم که اینجوری شد یا بیدار. یعنی همین نعشگی شبانه کار دستم داد که آخرش هم نفهمیدم وقتی نعشهام، در واقع...
ادامه
▐ کاش نقدی حساب میکردیم
« کاش بلافاصله بعد از این که با هم خوابیدیم، همون جا پای تخت، نقدی حساب میکردیم و همه چیز تموم میشد .»این را دوست زنداری میگفت وقتی که ازش خواستند حس خودش را بگوید بعد از یکی دو سالی...
ادامه
▐ طاعون
«راه ساده برای آشنایی با یک شهر این است که انسان بداند مردم آن چگونه کار میکنند، چگونه عشق میورزند و چگونه میمیرند.در شهر کوچک ما، گویا بر اثر آب و هواست که این هر سه با هم و به...
ادامه
▐ بی موبایل
چهقدر خوب است که آدم بی موبایل باشد. هیچ کس نمیتواند تو را گیر بیندازد، اما تو هر کس که بخواهی را گیر میاندازی....
ادامه
▐ دود تنباکو نیست
قلیان ز لب تو بهرهور میگرددنی در دهن تو نیشکر میگرددبر گرد رخ تو دود تنباکو نیستابریست که بر گرد قمر میگردد...
ادامه
▐ Replace
یک همکاری داشتم که زیاد با من میانه خوبی نداشت. یک روز که برای انجام کاری بالای سرش ایستاده بودم، دیدم که توی یک فایل متنی چند ده صفحهای، آرام آرام پایین میآید و هرجا به یک اسم خاص میرسد،...
ادامه
▐ بیچاره داریوش
وقتی همه تو ماشین که میشینن، داریوش گوش میکنن، خود داریوش وقتی تو ماشین میشینه، لابد باید تا رسیدن به مقصد واسه خودش و سرنشینای دیگه آواز بخونه. بیچاره داریوش....
ادامه
▐ قوانین کیرشهف
درس رسیده به بخش الکتریسیته و امروز باید قوانین کیرشهف را درس بدهد. میداند که بچهها با اسم "کیرشهف" سوژهاش میکنند. پس همان اول جلسه روی تخته مینویسد : «قانون اول شهف».هنوز نقطه ف را نگذاشته که صدایی از بین...
ادامه
▐ نیت، شرط لازم است اما ...
ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند. صاحبدلی بر او بگذشت و گفت : این زحمت خود چندین چرا میدهی ؟!!گفت : به خاطر خدا میخوانم.گفت : به خاطر خدا نخوان.گر تو قرآن بدین نمط خوانیببری رونق مسلمانی* از...
ادامه
▐ شانس
دوم دبیرستان، مدرسهام در میدان انقلاب بود. یک روز صبح که میآمدم مدرسه، چشمم افتاد به پرده سینما که "مرد عوضی" را اکران کرده بود. تعریفش را زیاد شنیده بودم. زد به سرم و به جای مدرسه، رفتم برای سانس...
ادامه
