بیژن

بایگانی ماهیانه "August 2006"

بیژن

دوشنبه ۶ شهریور ۸۵

برای علی و بی‌حوصلگی‌اشخودش می‌گوید مهم نیست، اما من، با این‌که فقط یک‌بار راندمش، آن‌هم بدون هیدرولیک، می‌گویم مهم است. بحث بر سر یک تکه آهن پاره بی‌قواره نیست، بستگی‌هاست که شکل می‌گیرند و مجموع چند تا بستگی، می‌شود یک آدم.... ادامه ...

خانه نیست

چهارشنبه ۱ شهریور ۸۵

بی‌خود زور .....بی‌خود در می‌زنیکسی خانه نیست !... ادامه ...

بیست و سه سالگی

دوشنبه ۳۰ مرداد ۸۵

  خیلی حادثه‌ها هستند که آن‌ها را توی صفحه حوادث هیچ روزنامه‌ای نمی‌نویسند. مثلن حادثه صدا کردن من، با اسم کوچک‌ام از زبان تو. و حالا این حادثه‌ی حادثه، این شکلی یادم می‌آید. از روی همان دست‌اندازهایی که همیشه نگران... ادامه ...

چه‌قدر ماهی ......

جمعه ۲۷ مرداد ۸۵

واقعا چه‌قدر ماهی‌ .................... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...  ... ادامه ...

نت‌های ساکسیفون

سه شنبه ۲۴ مرداد ۸۵

«من هم می‌خواسته‌ام که باشم. چیز دیگری جز این نمی‌خواستم. این آخرین کلام زندگیم است. در ته همه این کوشش‌هایی که ناپیوسته می‌نمودند، من آرزویی واحد را بازمی‌یابم. این که وجود را از خودم برانم، لحظه‌ها را از چربی‌شان خالی... ادامه ...

پک عمیق، بی‌سرفه

یکشنبه ۱۵ مرداد ۸۵

لعنت به ترافیک. زیر لب فحش می‌دهم به زمین و زمان. خسته‌ام و با این‌که می‌دانم در خانه هم اتفاق آرام‌بخشی منتظرم نیست، مرتب لاین عوض می‌کنم. چراغ سبز می‌شود و ماشین‌ها حرکت نمی‌کنند. نمی‌دانم چرا، اما یک عده راه‌کار... ادامه ...

چند خط برای هیچ کس

چهارشنبه ۱۱ مرداد ۸۵

از نوشتن این اراجیف در وبلاگ متنفرم. من برای خالی نبودن عریضه نمی‌نویسم، اما این چند خط آرامم می‌کند. حالم خیلی خراب است. کم‌خوابی دارم. زندگی همه‌اش همین است. از دست دادن و به دست آوردن. نگاهم به آدم‌ها... ادامه ...
Home

Powered by Movable type 2.64