▐ آغوش
برای چشم خاموشت بمیرم کنار چشمه نوشت بمیرم نمیخواهم در آغوشت بگیرم که میخواهم در آغوشت بمیرم فریدون مشیری...
ادامه
November 26, 2003 11:57 PM ■ Comments (1)
▐ عطر سیب
هنگامی که سیبی را با دندان می شکافی در دل با او بگو: تخم های تو در تن من خواهند زیست ، و شکوفه های فردای تو در دل من خواهند شکفت ، و عطر تو نفس من خواهد بود...
ادامه
November 25, 2003 03:20 PM ■ Comments (0)
▐ موتوا قبل ان تموتوا
.......بمیرید...قبل از آنکه بمیرید.. ...ولی گوش دلها کر بود. و یادت باشد..حتی آن زن، که لحاف سرد خیابان را بروی کودکش میکشید.. و او را به شب میسپرد... فرزندش را دوست داشت...
ادامه
November 23, 2003 08:37 PM ■ Comments (0)
▐ زندگی..همیشه تاریکیست..مگر آنکه شوقی باشد
و اگر به شوق تاریکی باشد چه؟ کاش..افکار بزرگ را..چون مردمان والا...تندیس میساختند. میپرستیدمشان شب و روز.... چشمانت را ببند...مرا بنگر..آرام و ساکت...خزیده ام در گوشه ای. درسیاهیشان پنهان شده ام. آیا فریاد اسیر چشمانت را میشنوی...که خدا را نیز...
ادامه
November 22, 2003 07:05 PM ■ Comments (0)
▐ گذاری ادبی بر فروغ
شاید به جرات بتوان گفت فروغ تنها زن شاعری بود كه احساسات خویش را صمیمانه به تجسم می كشید،اما افسوس كه درجامعه هنرستیزما همیشه چماق تكفیربرسرهنرمندان حقیقی فرود آمده ومی آید!خاطره تاریخی این جنایتها را همان كسانی رقم زدند كه...
ادامه
November 16, 2003 09:05 PM ■ Comments (0)
▐ ما چه کاره ایم ؟
آری ما بازهم ازپشت میله های نقره ای زندان فریاد برخواهیم آورد: (وقتی حقیقت آزاد نیست،آزادی حقیقت ندارد!) دیگر زمانی فرا رسیده که تنها دررویای آزادی زندگی نکنیم،حال باید درحقیقت ازادی زیست و آسوده نفس کشید!هرآنچه را می خواهند ازما...
ادامه
November 15, 2003 12:17 AM ■ Comments (0)
▐ صبری که خدا دارد
عجب صبری خدا دارد. اگر من جای او بودم ، همان یک لحظه اول ، که ظلم میدیدم از این مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبائی و زشتی به روی یکدگر ویرانه میکردم. ***** عجب صبری خدا...
ادامه
November 13, 2003 11:02 PM ■ Comments (0)
▐ تشنه پرواز
من از انعکاس صدای خویش هم می ترسم. از فریادهای پی در پی این نفسهای خسته. مهر سکوتی بر روی محور قلب فرسوده ام ، تازیانه های گردباد سرنوشتم را به بهانه زورقهای شکسته در بالینم می پندارد و مرا...
ادامه
November 12, 2003 11:03 PM ■ Comments (0)
▐ بانو
این بانو های بی چراغ چقدر در شعرهای شاعران سرگردانند و من چقدر...... در بی شعری مردی كه شاعر نبود مردم این شعر مال من نیست...
ادامه
November 10, 2003 08:37 PM ■ Comments (0)
▐ تو به شاید چی میگی ؟
تو به شاید چی می گی؟ شاید می گی احتمال !! شاید می گی حدس و گمان!! شایدم می گی پیش بینی !! شاید ............................. به هر حال من به شایدها می گم زنـدگـی شاید این معنی بهتر باشه ....
ادامه
November 09, 2003 11:30 PM ■ Comments (0)
▐ به من رای بدید دیگه ... عجبا
این روزها حالمان زیاد جا نیست! ملت بی معرفتی می کند. ما اگر بخاطر این ملت نبید قدم از قدم ورنمیداشتیم. ای ملت ما به خاطر شما این همه مشقت می کشیم. ای ملت ما به خاطر شما تا این...
ادامه
November 08, 2003 01:02 PM ■ Comments (0)
▐ گناه من و تو
من تنها گناه تو هستم! و اصرار تو بر این گناه، مرا شگفت زده می کند! حتی همین حالا که نفس می کشی آتش این گناه تو را هر لحظه خاکستر می کند، اما تو باز مرا مرتکب می شوی!...
ادامه
November 05, 2003 10:57 PM ■ Comments (0)
▐ این قبر اگر چه تاریک است
این قبر اگر چه تاریک است اگر چه سنگی سیاه بر پیشانی دارد اگر چه وقتی واردش می شوی دلت می گیرد اگر چه چشمان زیبایت را می آزارد اگر چه ......... اما آنکه دلش در این قبر آرمیده دوستتان...
ادامه
November 04, 2003 11:53 PM ■ Comments (1)
▐ فقط دو بال که باقی ماند
عروسکهایم را گرفت و گفت :تو دیگر بزرگ شده ای ....چشمهایم را گرفت و گفت :با هم ببینیم...دستهایم را گرفت و گفت:قشنگند ،مال من...ماهی هایم را گرفت و گفت:گناه دارند ،توی خشکی می میرند....اشکهایم را گرفت و گفت:من همراه توام...
ادامه
November 03, 2003 11:15 PM ■ Comments (0)
▐ دلم میخواهد دری وری بگویم ... چار دیواری اختیاری
نشسته ام و گذشته ام را نشخوار می کنم .کار هر روزه یی که منتهی به سرگیجه ی عجیب و غریبی می شود.سیگاری دود می کنی و یادداشتهای دو سال پیشت را می خوانی ،به دومین پاراگراف که می رسی...
ادامه
