آغوش

بایگانی ماهیانه "November 2003"

آغوش

چهارشنبه ۵ آذر ۸۲

1
برای چشم خاموشت بمیرم کنار چشمه نوشت بمیرم نمیخواهم در آغوشت بگیرم که میخواهم در آغوشت بمیرم فریدون مشیری... ادامه ...

عطر سیب

سه شنبه ۴ آذر ۸۲

0
هنگامی که سیبی را با دندان می شکافی در دل با او بگو: تخم های تو در تن من خواهند زیست ، و شکوفه های فردای تو در دل من خواهند شکفت ، و عطر تو نفس من خواهد بود... ادامه ...

موتوا قبل ان تموتوا

یکشنبه ۲ آذر ۸۲

0
.......بمیرید...قبل از آنکه بمیرید.. ...ولی گوش دلها کر بود. و یادت باشد..حتی آن زن، که لحاف سرد خیابان را بروی کودکش میکشید.. و او را به شب میسپرد... فرزندش را دوست داشت... ادامه ...

زندگی..همیشه تاریکیست..مگر آنکه شوقی باشد

شنبه ۱ آذر ۸۲

0
و اگر به شوق تاریکی باشد چه؟ کاش..افکار بزرگ را..چون مردمان والا...تندیس میساختند. میپرستیدمشان شب و روز.... چشمانت را ببند...مرا بنگر..آرام و ساکت...خزیده ام در گوشه ای. درسیاهیشان پنهان شده ام. آیا فریاد اسیر چشمانت را میشنوی...که خدا را نیز... ادامه ...

گذاری ادبی بر فروغ

یکشنبه ۲۵ آبان ۸۲

0
شاید به جرات بتوان گفت فروغ تنها زن شاعری بود كه احساسات خویش را صمیمانه به تجسم می كشید،اما افسوس كه درجامعه هنرستیزما همیشه چماق تكفیربرسرهنرمندان حقیقی فرود آمده ومی آید!خاطره تاریخی این جنایتها را همان كسانی رقم زدند كه... ادامه ...

ما چه کاره ایم ؟

شنبه ۲۴ آبان ۸۲

0
آری ما بازهم ازپشت میله های نقره ای زندان فریاد برخواهیم آورد: (وقتی حقیقت آزاد نیست،آزادی حقیقت ندارد!) دیگر زمانی فرا رسیده که تنها دررویای آزادی زندگی نکنیم،حال باید درحقیقت ازادی زیست و آسوده نفس کشید!هرآنچه را می خواهند ازما... ادامه ...

صبری که خدا دارد

پنجشنبه ۲۲ آبان ۸۲

0
عجب صبری خدا دارد. اگر من جای او بودم ، همان یک لحظه اول ، که ظلم میدیدم از این مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبائی و زشتی به روی یکدگر ویرانه میکردم. ***** عجب صبری خدا... ادامه ...

تشنه پرواز

چهارشنبه ۲۱ آبان ۸۲

0
من از انعکاس صدای خویش هم می ترسم. از فریادهای پی در پی این نفسهای خسته. مهر سکوتی بر روی محور قلب فرسوده ام ، تازیانه های گردباد سرنوشتم را به بهانه زورقهای شکسته در بالینم می پندارد و مرا... ادامه ...

بانو

دوشنبه ۱۹ آبان ۸۲

0
این بانو های بی چراغ چقدر در شعرهای شاعران سرگردانند و من چقدر...... در بی شعری مردی كه شاعر نبود مردم این شعر مال من نیست... ادامه ...

تو به شاید چی میگی ؟

یکشنبه ۱۸ آبان ۸۲

0
تو به شاید چی می گی؟ شاید می گی احتمال !! شاید می گی حدس و گمان!! شایدم می گی پیش بینی !! شاید ............................. به هر حال من به شایدها می گم زنـدگـی شاید این معنی بهتر باشه .... ادامه ...

به من رای بدید دیگه ... عجبا

شنبه ۱۷ آبان ۸۲

0
این روزها حالمان زیاد جا نیست! ملت بی معرفتی می کند. ما اگر بخاطر این ملت نبید قدم از قدم ورنمیداشتیم. ای ملت ما به خاطر شما این همه مشقت می کشیم. ای ملت ما به خاطر شما تا این... ادامه ...

گناه من و تو

چهارشنبه ۱۴ آبان ۸۲

0
من تنها گناه تو هستم! و اصرار تو بر این گناه، مرا شگفت زده می کند! حتی همین حالا که نفس می کشی آتش این گناه تو را هر لحظه خاکستر می کند، اما تو باز مرا مرتکب می شوی!... ادامه ...

این قبر اگر چه تاریک است

سه شنبه ۱۳ آبان ۸۲

1
این قبر اگر چه تاریک است اگر چه سنگی سیاه بر پیشانی دارد اگر چه وقتی واردش می شوی دلت می گیرد اگر چه چشمان زیبایت را می آزارد اگر چه ......... اما آنکه دلش در این قبر آرمیده دوستتان... ادامه ...

فقط دو بال که باقی ماند

دوشنبه ۱۲ آبان ۸۲

0
عروسکهایم را گرفت و گفت :تو دیگر بزرگ شده ای ....چشمهایم را گرفت و گفت :با هم ببینیم...دستهایم را گرفت و گفت:قشنگند ،مال من...ماهی هایم را گرفت و گفت:گناه دارند ،توی خشکی می میرند....اشکهایم را گرفت و گفت:من همراه توام... ادامه ...

دلم میخواهد دری وری بگویم ... چار دیواری اختیاری

یکشنبه ۱۱ آبان ۸۲

0
نشسته ام و گذشته ام را نشخوار می کنم .کار هر روزه یی که منتهی به سرگیجه ی عجیب و غریبی می شود.سیگاری دود می کنی و یادداشتهای دو سال پیشت را می خوانی ،به دومین پاراگراف که می رسی... ادامه ...
Home

Powered by Movable type 2.64