مطالب ارسال شده در September 2003 :

So what

چشمامو می بندم . درتنهایی خودم به فکر فرو می رم . با خودم میگم : چرا در سکوت شب با صدای زیبای جیرجیرکی که از پشت پنجره اتاقم به گوش میرسه به چرا های خود فکر می کنم .... ادامه

September 30, 2003 11:58 PMComments (0)

نگار منتظر باش .... فقط همین

ببین نگار توی جامعه ما عرف اینه که پسر به خواستگاری دختری که دوستش داره بره و اصلا حجب و حیای دخترای ایرونی بهشون اجازه نمی ده اول دختر پا پیش بذاره , حال من کاری به اون عده معدودی... ادامه

September 26, 2003 11:49 PMComments (0)

امتداد بی مسیر

یکی دو هفته هست که هر چی فکر می کنم هیچی به ذهنم نمی رسه . خودم هم تعجب می کنم ... من که آدمی بودم که بیشتر اوقات افکار مختلفی به ذهنم می رسید و اگه اونا رو نمی... ادامه

September 24, 2003 11:43 PMComments (0)

واقعیت تلخ

هر وقت می خوام از خونه بیرون برم یه نگاه گذرا به خودم توی آینه می کنم که ببینم سر و وضعم مرتبه یا نه ؟ هر وقت می خوام موهامو شونه کنم عادت دارم میرم جلوی آینه وامیستم .... ادامه

September 24, 2003 12:02 AMComments (0)

من و تو، درخت و بارون...

من باهارم، تو زمین من زمینم، تو درخت من درختم، تو باهار. ناز انگشتای بارون تو، باغم می کنه میون جنگلا طاقم می کنه. تو بزرگی. مث شب. اگه مهتاب باشه یا نه تو بزرگی مث شب. خود مهتابی تو... ادامه

September 22, 2003 10:46 PMComments (0)

یک تشنگی که سیراب شد

تو مغازه بودم که اومد تو اولین باری نبود که می دیدمش... قبلا با یکی از ذوستام دیده بودمش.. ازش خوشم اومده بود. اون هم منو دوست داشت یه دفعه اومد به سمتم و دستشو دور کمرم حلقه کرد من... ادامه

September 21, 2003 11:21 PMComments (0)

استقلال فکر

چقدر مستقل فکر کردن در ایران ، چیز عجیب و غریب و نادری است. عمیق فکر کردن به کنار ..مستقل فکرکردن! ...گاهی فکر می کنم مردمان کشورم به طرز وحشتناکی دنباله رو و ظاهر بین هستند . و این دنباله... ادامه

September 21, 2003 01:35 AMComments (3)

شعری که مال من نیست

درختان این جاده را خصوصی نوشته اند ورق بزن به فرعی از آنسو که به ـ معلوم ـ می رسد ـ به هر آنچه که ـ مبرهن ـ ـ به آن اتفاق مدام نرم که در ـ خصوصی ترین ـ... ادامه

September 21, 2003 12:45 AMComments (0)

دمکراسی

بزرگی میگه؛ ”اگرلیبرالیسم آزادی بیان است ، دموکراسی آزادی بعد از بیان است“ بیچاره اونهایی که آزادی قبل از بیان رو هم ندارند...... ادامه

September 17, 2003 11:42 PMComments (0)

موهبت خیال

برای نخستین بار بود که از نوشیدن شیر به هنگام صبحانه خوشنود می شد. با خود می اندیشید شاید این شیر یک گاو سرحال باشد و یا شاید فروشنده مرد درستکاری است و آب قاطی شیر نمی کند و این... ادامه

September 16, 2003 02:51 AMComments (2)

عشق

با صدای خشکش صدام کرد .تعجب کردم .اولین بار بود که منو با اسم کوچک صدا می کرد.در درونم انقلابی شده بود.اما سعی کردم خیلی عادی جوابشو بدم . به طرفش برگشتم . سعی می کردم لرزش دستام رو ازش... ادامه

September 12, 2003 12:25 PMComments (3)

به یاد مهدی اخوان ثالث

میان شعرای پارسی مدرن، که بسیار در این سال‌ها اشعارشان مورد اقبال واقع می‌شود، اخوان چیز دیگریست. شاید چون دستی بر آتش شعر دارم و به سبک اخوان بسیار دل بسته ام، این گونه فکر می‌کنم. جدای از سبک شعری... ادامه

September 07, 2003 12:33 AMComments (0)

در شگفتی اخلاق

کانت می‌گوید :دو چیز انسان را وادار به شگفتی می‌کند. یکی آسمان پر ستاره که بالای سر ماست. دیگری قوانین اخلاقی که در دل هر کس به شکلی، به ودیعه گذاشته شده است.... ادامه

September 05, 2003 12:01 PMComments (3)

کسی که تا همیشه در مسیر تو گام بردارد

در دور دست، بالای چند کوه، تکه ابری بزرگ آسمان آبی را خاکستری کرده است و همراه باد، همچون بازیچه‌ای تغییر شکل می‌دهد. باد را روی گونه ام حس می‌کنم در امتداد غروب رنگ پریده‌ی سرد، لکه‌هایی سیاه ناپدید می‌شوند.... ادامه

September 04, 2003 10:03 PMComments (0)

چگونه میتوان عقل را فریب داد

چگونه میتوان عقل را فریب داد چه میشد اگر دیوانه بودم شاید تو را ای مرگ دیگر هرگز نمی دیدم از او نترس در آمدن زمستان در شکستن شاخه مرگ را هر لحظه می توان فهمید حتی در سکوت سایه... ادامه

September 03, 2003 11:16 PMComments (0)

مشتی گندم

از دور جمعیت را که دید، آمد. مشتی گندم روی خاک ریخت و فاتحه خواند. دست‌هایش را توی جیب‌هایش گذاشته بود و به آدم‌هایی نگاه می‌کرد که لباس سیاه پوشیده بودند و گریه می‌کردند. مشتی دیگر گندم ریخت و منتظر... ادامه

September 02, 2003 10:21 PMComments (0)

او مثل دیگران نبود

چه كسی گفته است كه درختان خوبند؟ در عمق جنگلی تاریك، می توان انسانی را كشت! او همه را نوشته بود. او مثل دیگران نبود. می‌دید، همه چیز را می‌دید و نخواستند كه ببیند و نخواستند كه بگوید. او آن... ادامه

September 01, 2003 11:18 PMComments (0)

[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Email ]