چشمای جدید

بایگانی ماهیانه "August 2003"

چشمای جدید

شنبه ۸ شهریور ۸۲

0
سلام ...چشام هنوز یه کم تار می بینن، ولی دارم کم کم خوب می شم. - زهرا خانم چشای نو مبارک ! - ممنون.خدا کنه این چشا دیگه .... - نترسیدی ؟ از اتاق عمل و اون لباسای سبز ؟ -... ادامه ...

یا ایتها النفس المطمئنه

پنجشنبه ۶ شهریور ۸۲

0
سه سطر بود، آخر وصیت نامه الهی-سیاسی. یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیة مرضیة، فادخلی فی عبادی، فادخلی جنتی.مهم نیست که تفکرات و تعلقاتم، چه دیدگاهی را در مورد من ایجاد می‌کنند. مهم نیست که به چه نامی... ادامه ...

باید خفه بشوم

چهارشنبه ۵ شهریور ۸۲

0
باور کن که دیگر اصلا حوصله نوشتن ندارم.باید خفه بشوم و کمی فکر کنم.... ادامه ...

آزادی

چهارشنبه ۵ شهریور ۸۲

0
این مفهوم آزادی در کلام شهید مطهری را خیلی می‌پسندم. این که آزادی فردی و درونی را فراتر و مهم‌تر از آزادی اجتماعی و سیاسی می‌داند، در این زمانه‌ی مدرن که همه چیز در سیاست و مدرنیته حل شده است،... ادامه ...

عشق

سه شنبه ۴ شهریور ۸۲

0
و عشق سوء تفاهمی است که با «متاسفم» گفتنی، فراموش می‌شود.... ادامه ...

گلابی

یکشنبه ۲ شهریور ۸۲

0
قشنگ‌ترین قطعه‌ای که از سهراب خوانده‌ام همین است. که مرا هم بدجوری یاد گلابی می‌اندازد.بیا تا ترسم من از شهرهایی که خاک سیاشانچراگاه جرثقیل استمرا باز کن مثل یک دربه روی هبوط گلابی در این عصر معراج فولادمرا خواب کن... ادامه ...

مرگ

جمعه ۳۱ مرداد ۸۲

0
مرگ و تنها مرگ می تواند مرا به آرامشی ابدی برساند. مرگ بزرگ ترین نعمت خداست. و دریغا که کسی را معرفت آن نیست. مرگ آرامگاهی ابدی است. مرگ تولدی است دیگر، و زیستنی از آن گونه که همیشه حسرتش... ادامه ...

آرزویی نیست، به دادم برس

یکشنبه ۲۶ مرداد ۸۲

0
لب مرداب راكد عید امسال، ماهی بیچاره قرمز، در زندان تنگ تنگ، در آب می‌لولد. عید امسال لب حوض هفت سین چه سرد است و بی تو غمی عظیم و غباری جان كاه، خورشید سرد وجودم را در ربوده است.... ادامه ...

زندگی

شنبه ۲۵ مرداد ۸۲

0
می گذرد. خروشان و پر سر و صدا، اما نرم و لطیف! با دست های شفافش بر سینه‌ی خرده سنگ ها می‌کشد و با صدای آرام بخشش، برای قرمز‌های کوچک لالایی می‌خواند. از فراز و نشیب زندگی‌اش، با قدرت شگفتی... ادامه ...

قاتل

شنبه ۲۵ مرداد ۸۲

0
در به روی پاشنه چرخید و ضجه های لولای آن، سکوت غریبانه زن را بر هم زد. اشعه‌های نور به درون سلول خالی از نور و تهی از امید زن تابیدن گرفت. زن که تا آن لحضه در گوشه‌ای بین... ادامه ...

تلاش برای امیدوار كننده نوشتن

پنجشنبه ۲۳ مرداد ۸۲

3
من با صدای یك آواز، من با ترانه یك نگاه كه هر روز تا اعماق وجودم راه دارد، مست می‌شوم. من حتی از نگاه پر از ظلمت و پوچی بچه مردگان هم به زیبایی برگ می‌روم و با فكرها و... ادامه ...

می خواهم بمیرم

دوشنبه ۱۳ مرداد ۸۲

0
آخر دگر چگونه پاست بدارم ای عشق، من خود ز پا در آمده ام. زخم های این شب غدار فكرها را هم پاره پاره كرده است. گل مصنوعی لب ایوان، احساس های مصنوعی، آدم های مصنوعی، فكرهای تلخ و كوتاه... ادامه ...
Home

Powered by Movable type 2.64