سادگی شهوانی

بایگانی ماهیانه "January 2003"

سادگی شهوانی

پنجشنبه ۱۰ بهمن ۸۱

0
مرد می خواست زن را ببوسد. زن گفت: اگر مرا ببوسی، من خواهم مرد. مرد در گوش زن زمزمه کرد : حیف نیست ؟؟ لب های داغ من، لب های نازنین و کوچولوی تو را نوازش نکنند ؟ حیف نیست... ادامه ...

همه چیز رو به راه است

چهارشنبه ۹ بهمن ۸۱

0
هوا خوب بود. همه جا بوی گل می داد. همه چیز عالی و بی نقص بود. همه خوشحال بودند. عروس کنار سفره عقد نشسته بود و داماد عروس خوشگلش را درون آینه می دید. مادر عروس مدام می خندید و... ادامه ...

من دوست دارم او را با سبیل ببینم

سه شنبه ۸ بهمن ۸۱

2
من دوست دارم او را ببینم بر فراز صخره ای، تکیه بر سنگی و در میان چریک های لباس خاکی بر تن. من دوست دارم با او و سبیل انقلابی اش روی سختی صخره ها و تپه ها عشق بازی کنم. من... ادامه ...

طنز معتادانه

جمعه ۴ بهمن ۸۱

0
قسمتی از دفتر خاطرات یک معتاد .......... اول عید پارسالامروز عیده منم توی خونه تنها هستم. تنها یه سین برای سفره هفت سین کم داشتم آخرش سیگار رو گذاشتم.اول عید امسالامروژ عیده منم مشل پارشال تنها هشتم. باژم مثل پارشال... ادامه ...

وقت است که باز آئی ...

چهارشنبه ۲ بهمن ۸۱

0
ای کاش چشمانم لیاقت می یافت که لحظه ای به جمالت روشن شود. حتی اگر این لحظه به قیمت جان باشد که نه فقط جان خود بلکه " بابی انت و امی " خریدارم. به خدا قسم که ما نیز... ادامه ...

و انا الیه راجعون

سه شنبه ۱ بهمن ۸۱

0
و ناگاه جرس فریاد می دارد که : بربندید محمل ها. آنگاه وقت افسوس بر حال مسافر غافل عصیان گر است. عمری در آن خیال که چه خورد صیف و چه پوشد شتاء. یا ایتها النفس امطمئنه. ارجعی الا ربک... ادامه ...

در بند خود

دوشنبه ۳۰ دی ۸۱

0
و تا زمانی که این احساس را درخود نیابم که این دنیا کوچک است و فشار آن را در تمامی اعضای خود حس نکنم، علاقه ای به پرواز در خود نخواهم یافت.باید باورکنم که این زمین خاکی لایق آن روح... ادامه ...

زندگی طبیعی

یکشنبه ۲۹ دی ۸۱

0
- پس شما می گویید یک شیوهء زندگی طبیعی هست و هر کس جور دیگری زندگی کند٬ غیر طبیعی است؟ - دقیقا. - اما من می گویم هر کس طبیعتی دارد و شیوهء طبیعی متفاوتی برای زیستن. حتی دیوانه ...... ادامه ...

گسست عمیق اجتماعی

شنبه ۲۸ دی ۸۱

0
فقط اگر کمی خوب نگاه کنیم می بینیم که جامعهء ما به دو جامعه بخش شده است. جامعهء زنان و جامعهء مردان. یا شاید هم جامعه زنانه و جامعه مردانه.اتوبوس، دانشگاه، اینترنت، مدرسه، ادارات...... همه جا مرز بین این دو... ادامه ...

نیک بنگرم و خوش ببینم

جمعه ۲۷ دی ۸۱

0
در آسمان به دنبال لکه ابری می گشتم، که تصور کنم شاید طوفان شود. ولی کاش در طوفان به دنبال نوری بودم، که به رنگین کمان بیندیشم. به راستی که نگاه و تصور، چه نیک و چه بد خود مقدمه... ادامه ...

خانه امن

جمعه ۲۷ دی ۸۱

0
دیشب کتاب خانه امن ابراهیم نبوی را تمام کردم. کتاب را که بستم گیج گیج بودم و بغضی سنگین گلویم را می فشرد. نبوی اول کتاب نوشته است که « این داستان تخیلی است و همه ماجراهای آن ساخته ذهن... ادامه ...

سیاه مستم امشب

جمعه ۲۰ دی ۸۱

0
امشب مستم. سیاه مستم. مست این موسیقی مقامی خراسان٬ دوتار سلیمانی٬ آواز شجریان و گیسوان آن شهوت مطلقی که ساعتی پیش در برم بود. امشب خوب می فهمم شب و سکوت و کویر در کنار هم چه معنی می دهند. زعشقت سوختم... ادامه ...

کسی که همیشه جلوتر از من گام بر می دارد

پنجشنبه ۱۹ دی ۸۱

0
در حرکت زندگی بارها به جائی رسیدم که حس کردم انتهای راه است. ناگاه می دیدم که کسی جلوتر بازهم در حرکت است. امیدوار می شدم. همیشه کسی جلوتر از من قدم می زند.درست در لحظه ای که تنهایی عمیقی... ادامه ...
Home

Powered by Movable type 2.64