خواهم که شب تاری شود، پنهان بیایم پیش تو

< >

در بند تو خوشتر ز رهایی (۳)

دوشنبه ۷ اردیبهشت ۸۸

"دماوند بچگی، با کوه سفيد و گندمزار های طلايی اش، اغوا کننده تر از رختخواب گرم و تنبل کودکی، مرا در خود فرو می کشد و دقيقه های مجذوب و خاطره های مضطرب عشق – اولين عشق – مثل اشباحی برخاسته از خوابی هزار ساله، هوشيار و حاضر، به هم می آويزند و توی تن محترم و موقر و مشروط من – تن خسته و پيرم پای کوبی می کنند." (جایی دیگر، درخت گلابی، گلی ترقی



 
Home Powered by Movable type 2.64