|
تابستان که گذشت اما تمام کولرهای گازی جهان باید لنگ بیندازند برای کولرهای آبی با بوی پوشال و آن صداهای عجیب غریب کانال کولر که انگار از عمیقترین دالانهای کودکی به گوش میرسند
یک روز تعطیل و گرم تابستانی در خانه پدری
تسمه فرسوده و گرومب گرومب کولر بوی پوشال خیس خورده بالشهای گرد و قرمز با روکشهای گلدار مردهای فامیل همه ردیف پهن میشدند وسط اتاق کنار استکانهای خالی چای
و فرار از خواب ظهرگاهی اجباری بازیگوشی ملنگی و گاهی کتک مختصری که مکافات بیداری یکی از بزرگترهابود
|