به جان زنده دلان

یک روز مرا روی زانوی خود نشاند، مثل این که بخواهد تبرکم بدهد و گفت : "الکسیس، می‌خواهم رازی را با تو در میان بگذارم. از من بشنو پسرم. خدای مهربان کسی‌ست که نه در هفت طبقه آسمان می‌گنجد و نه در هفت طبقه زمین، ولی در دل آدمیزاد می‌گنجد. پس زنهار الکسیس، که هیچ وقت دل کسی را نشکنی."

فصل ۲۴، زوربای یونانی

January 19, 2008 02:36 PM

[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]