خواهم که شب تاری شود، پنهان بیایم پیش تو
شش گانه
جمعه ۴ خرداد ۸۶
من در این ظهر جمعه تنهاتمام سلولهای تنمبوی تن تو را گرفته استتلفنم خاموش استبین همه کتابها تکه کاغذی گذاشتهامکه حواسم باشد تا اینجاپیش آمدهامآخر مدتیست که تمام حواس شش گانهامبه تو ختم میشوند