هم غریبه هم هراس

همین‌طوری شد. اصلن قرار نبود این طوری بشه. مثل خیلی چیزهای دیگه که اول قرار نبود اما اتفاق افتادن.

خواب بودم که این‌جوری شد یا بیدار. یعنی همین نعشگی شبانه کار دستم داد که آخرش هم نفهمیدم وقتی نعشه‌ام، در واقع خوابم یا بیدار. خیلی بد است که آدم نتواند توی نوشتن روی یک کاغذ پاره هم با خودش رو راست باشد. شاید برای این است که همیشه هراس دارد، غریبه‌ای بخواندشان. مخصوصن توی این زمانه که هم غریبه زیاد است و هم هراس...

April 28, 2007 10:40 AM

[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]