|
خواهم که شب تاری شود، پنهان بیایم پیش تو
|
< > |
|
به تندی بروید، «به آهستگی» را ببینید ! |
|
|
|
امروز فرصت شد و «به آهستگی» را دیدم. فیلم خوبی بود. یعنی بهتر بگویم، فیلم خیلی خوبی بود. در تمام طول فیلم، این مطلب رضای خوابگرد در نظرم بود که ببینم آیا واقعا ۳ یا ۴ سالن برای این فیلم کم است یا مطلب اعتراضی خوابگرد بیشتر به خاطر مشارکت خودش در نوشتن فیلمنامه «بهآهستگی»ست و این فیلم هم یکی از همان فیلمهای به قول خودش نخنمای به اصطلاح معناگراست. اما «به آهستگی» فیلم خیلی خوبی بود. گرچه با تیتر «سینما در ایران، یعنی پدرسوختگی» و بخشهایی از مطلب رضا (فقط در جایگاه یک علاقهمند سینما) مخالف بودم اما حقیقتا چیزی شبیه به آن چیزی را که رضا از آن با عنوان «پدرسوختگی در سینما» نام برده بود، در مورد «به آهستگی» حس کردم. البته این بار اولی نبود که در سینمای ایران به این مسائل برمیخوردم، اما در مورد این فیلم واقعا دلم سوخت که چرا باید فقط این تعداد اندک سالن سینما این فیلم را اکران کنند. البته مدتهاست به این باور رسیدهام که بیعدالتی موجود در توزیع سالنهای سینما در ایران برای فیلمهای مختلف، از وجود یک مافیای قدرتمند آب میخورد که نه سینما برایش مهم است و نه هنر.
زیاد نوشتم راجع به پدرسوختگی، یک کم هم بگویم در مورد «به آهستگی». یک سوم ابتدایی فیلم که گذشت، وقتی ماجرای چهره له شده آن زن تصادفی مطرح شد، یاد «Lost Highway» اثر دیوید لینچ افتادم و فکر کردم احتمالا فیلم، پایانی -به اصطلاح- ضد زن خواهد داشت. اما خوشم آمد که داستان تمام حدسهایم را به هم ریخت و اصلن به آن سمت نرفت.
یک نکته بسیار مثبت در «به آهستگی»، واقعگرا بودن قصه بود. سناریست، بعد از زمانی که پری قصه غیبت چند روزهاش را بازگو کرد و در نظر بیننده تطهیر شد، به خطا نرفت و تصویر واقعیای از واکنش مرد نشان داد. به عبارت بهتر، سید میتوانست با توضیحات پری قانع شود اما سید کاملن واقعی عمل کرد و نتوانست خشماش را از غیبت پری فرودهد. در حقیقت فیلمنامه از یک کارگر جوشکار که به قول خودش سواد درست و حسابی هم نداشت، تصویر روشنفکرانهای ارائه نکرده بود و همین واقعیاش میکرد.
بازی فروتن فوقالعاده بود. با این که کارشناس نیستم اما -به عنوان یک بیننده- به نظرم فروتن میتوانست برنده سیمرغ بهترین بازیگر مرد مسابقه سینمای ایران هم باشد. مخصوصن که «به آهستگی»، اثر متفاوتی در کارنامه فروتن بود که بعد از بازی در چند فیلم تجاری و ناامید کننده، دوباره من را به استعداد فروتن امیدوار کرد. اما بازی نیلوفر خوشخلق به گمانم ضعیفتر از حدی بود که باید. شاید هم بازی قوی فروتن، همه تلاشهای خوش خلق را به حاشیه برده بود.
داستان «به آهستگی»، دقیقا به اندازه نام فیلم، به آهستگی پیش میرفت. اما این کندی که هم در فیلمنامه، هم در بازیها و هم در موسیقی مشهود بود، به هیچ وجه آزاردهنده به نظر نمیرسید. کندی ماجراجویانهای با ریتم مناسب بود که به نظرم برای آنها که فیلم را میبینند، نام مازیار میر را ماندگار کرد. کار کردن توی این ژانر و به این سبک و آن هم کار خوب ساختن، کار هر کارگردانی نیست و این بعد از مدتها فیلمبینی حرفهای به من ثابت شده است.
نکته خیلی جالبی که در «به آهستگی» وجود داشت، سوژهاش بود. موضوعیت داستان و جان کلام فیلم، چیزی بود که مدتهاست دغدغه ذهنی من است. مهرههای زائد شطرنجی که حضورشان مانع از تماشای شکل و اندازه واقعی صفحه میشود. مردم، مردم، مردم. پری فرار کرد از دست مردم. سید به هزار فکر و خیال عجیب و غریب کشیده شد، با حرف مردم. واکنشی نشان داد برای ساکت کردن مردم. و آخر سر هم سید و پری فرار کردند از کمکهای مردم. از سیصدهزار تومان کمک نجار محل. از لطفهای بیدریغ زن صاحبخانه. از خبرسازی و خبرچینی دلسوزانه مرد قصاب. از لطف دایی پری. از همه اینها و از همه دروغین بودنشان فرار کردند به یک صاحت مقدس.
البته گاهی در تحلیل فیلمهایی که میکنم، به نتایجی میرسم که به نظرم اصلن فکر کارگردان و فیلمنامهنویس به این سمتها نرفته است. شاید رد این مورد هم این شکلی باشد.
تیتراژ پایانی را هم با دقت تماشا کردم به دنبال نام رضا شکراللهی که آن را هم پیدا کردم. بابا دستیار فیلمنامه نویس. محض شوخی باید بگویم که دیگر خودت هم سناریست همین سینما شدهای و مطابق آن تیتر کلی خودت، میروی قاطی پدرسوختهها.
مدتی بود که بعد از تمام شدن شرقیان، نقد و تحلیل راجع به هیچ فیلمی ننوشته بودم. اما «به آهستگی» باعث شد که دستم برود برای نوشتن چند کلمهای راجع به سینما و این فیلم. یکی این که خواستم category سینما در بلاگم تک رقمی نماند و یکی هم این که باور کردم در حق این فیلم ظلم شده و خواستم به اندازه وسعت مخاطبان رسانه خصوصی و کوچولوی خودم، اپسیلونی به بیشتر دیده شدن یک اثر هنری خوب و البته مظلوم کمک کنم. شاید یکی دو نفری را هم، شرح به سالن سینما بفرستد. پس به تندی بروید و «بهآهستگی» را ببینید که فیلم -خیلی- خوبیست.
|
|
|
|
|
Home |
Powered by Movable type
2.64
|