پیچک‌های امین‌الدوله

چهره‌اش ثابت نیست. خطوط روی چهره‌اش بازی می‌کنند و هر لحظه جور دیگری به نظر می‌رسد. خاک‌آلودگی و خستگی‌اش مال جنگ نیست. مال خمپاره و گلوله و آتش نیست. اصلن این آدم انگار از جنگ مثل یک برهه عبور کرده است. خستگی‌اش انگار ناشی از طیف مشعشع نوری‌ست که در چشمانش نهفته است و رهایی را جستجو می‌کند.

مثل این می‌ماند که ایمان دارد بستر بروز مادی، حتی کلماتش را هم کفایت نمی‌کند. پس همیشه ساکن است، در اوج فوران. خطوط چهره‌اش می‌چرخند روی مقرنس نیلوفر، درست مثل پیچک‌های امین‌الدوله، و گویی برای شهر آدم‌های «ما کانوا مهتدین»، آواز «و بالنجم یهتدون» سر می‌دهند. خطوط نوسانی چهره‌اش، درست مثل پیچک‌های امین‌الدوله.

برای همین است که پیچک‌های امین‌الدوله مرا همیشه به یاد خطوط چهره حاج همت می‌اندازند.

چشمی فرو شد
چشمی برآمد
و آب مردمک تازه و درخشانی را در صدف‌ها آزمود
تا کفه‌های عدل چشمانش
دنیا را وزن کنند

پی‌نوشت : شعر از محمد مختاری، مجموعه «یک منظومه بلند»

May 27, 2006 03:25 PM

[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]