▐ جیغ
جیغ
در آستانه التهاب
در آستانه دردناکی
از اعدام دریا
از خشک شدن رودخانه
به کشیدن سد
یا به کشتن ماهی ها
رودخانه مرده است
سرنوشت آدم های رودخانه هم
دریا را اما اعدام نمی توان کرد
دست هایش را گر چه بریده اند
۰پیرزنی کنار سبد نان اق می زند
نان ها طعم دود و گازوئیل می دهند
مردی نفت می پاشد به صورت دنیا
سولقان را برج سازی کرده اند
برج های بلند با فاحشه های کوتاه
رودخانه را آب برده است
دست های دریا را کسی بریده است
مزار خواب های طلایی ترک خورده اند
مثل خواب های توی اتوبوس
و ترک های ترمز های مکرر
پیرزنی فال می گیرد برای برج ها
از فردایشان عکس می گیرد
عکس های خوشبخت
برای برج هایی که جای خدا را هم تنگ کرده اند
شیخی با شلنگ دامن دریا را آب می کشد
در شهری که در ادرار خود غلط می زند
نیمکت هایش سرفه خونی می کنند
هوایش استفراغ می کند
شیخی از نجاست حرف می زند
پرده ی بکارت شهر را دریده اند
احساس شرم بوی مردار می دهد
قبله نما ها را کسی کوک نکرده است
آدم های خالی بر سجاده های عالی رو به هم نماز می کنند
جوی های خیابان دخترکان لخت را می بلعند
کسی نان را لابه لای دیوار برج ها پنهان می کند
کسی دیگر محتویات جوی ها را صادر می کند
پرده ی بکارت خاک را دریده اند
خورشید در میان دود حبس است
شهر از تیرهای چراغ برق نور می خرد
جیغ
در آستانه التهاب
در آستانه دردناکی
پینوشت ۱ : شعر از خودم.
پینوشت ۲ : این شعر در شماره ۹ شرقیان هم منتشر شده است.
December 01, 2004 09:25 PM ■ Comments (0)
نظرات :

